2777
2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 154599 بازدید | 1207 پست
عزیززززززم شرمنده باور کن از ساعت یک و بیست دقیقه نشستم تا وی. پی ان وصل شه پسرمم من و سوژه کرده حتی ...

ممنون عزیزم خودتو اذیت نکن طلبکار که نیستیم

تارسیدن به هدف دور زدن ممنوع🎯🎯🎯.

مرسی عزیزم 😍 همه اش تقصیر این فییلتر لعنتیه

وزن اولیه ۱۱۱.۶۰۰  🤕😮‍💨😬  وزن هدف ۶۰ کیلو😍🥰 😎😎من می تونم💪💪💪💪   فرودین ۱۴۰۳ ،،، ۹۸ کیلو    خرداد ۱۴۰۳،،، ۹۱ کیلو    ۱۵ تیر ۱۴۰۳ ،،،،، ۸۷ کیلو   اول آذر ۸۰     کاش این مردم می‌فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش😒😔 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  نگران فردایت نباش _خدای دیروز و امروز ، خدای فردا هم هست._ما اولین بار است بندگی میکنیم ولی او بی زمانی است که خدایی میکند ! _ اعتماد کن به خدایی اش ...

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

فدات شممم عزيزممم ممنون  بخدا خيلي ماهي  لطف ميكني از وقتي كه ميذاري  واقعا سپاسگ ...

خواهش میکنم عزیزم به خدا قصدم منت نبود خودم با کمال میل میذارم ولی اگه این داستان فیل تر و اینا نبود خیلی کار راحت بود 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
معصومه جان امروز خانم گلکار کم داستان گذاشتن؟

اره عزیزم بعضی روزها کمتر بعضی. روزها بیشتر میذارن 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
مرسی عزیزم 😍 همه اش تقصیر این فییلتر لعنتیه

اره واقعا  کارو سخت کرده 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون عزیزم خودتو اذیت نکن طلبکار که نیستیم

خواهش میکنم گلم نه من میدونم اینجا همهی دوستان لطف دارن خودم با کمال میل میذارم ولی  دیگه این تل گرام اومدن به خاطر فیل تر سخت شده بعضی وقتها بیرونم یا مهمون دارم ولی سعی میکنم  داستان و سریع بذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان # تارا ❤️🌺

قسمت بیست و نهم - بخش اول 




تا منو رسونده بودن بیمارستان بچه ی هشت ماهه و نارس به دنیا اومده بودو توی دستگاه بود و من حالم خیلی خراب ...

نمی خواستم  مجید رو ببینم و اون فقط شک کرده بود و نمی دونست من چی شنیدم و چی می دونم ...با احتیاط

 پیشم میومد و حرف نمی زد ..و این خودش نشون می داد که گناهکاره ... و من جز گریه کاری از دستم بر نمی اومد ..حتی نمی خواستم بچه رو ببینم از همه چیز منتفر بودم ..دکتر می گفت افسردگی بعد از زایمانه و سکوت من برای اینکه آبروم نره  ؛ آبروی حاجی جلوی اون همه آدمی که به دیدنم میومدن نره باعث شد مجید فکر کنه که من از چیزی خبر ندارم ..در واقع اون زمان درست نمی دونستم چی بسرم اومده ...



#ناهید گلکار 

داستان # تارا❤️🌺


قسمت بیست و نهم- بخش دوم 




و عجولانه و بدون فکر تصمیم خیلی احمقانه و غلطی گرفتم و فکر می کردم اینطوری می تونم اونو تبییه کنم از بیمارستان به اصرار خودم رفتم خونه ی مامانم و حکم کردم که نمی خوام مجید رو ببینم ..می خواستم حالم خوب بشه و بعد از ماجرا سر در بیارم ....حالا بچه توی دستگاه بود و من هستی رو با خودم برده بودم ...شکوه خانم اومد بهم التماس کرد حاجی اومد و دستور داد که برگردم خونه ولی مجید نیومد ..حتی تلفنم بهم نزد ...و این باعث شد بیشتر سر لج بیفتم ..تا بچه رو از دستگاه بیرون آوردن مامان رفت بیمارستان که اونو بگیره ولی در واقع مجید هم اینطوری پیش اونا وانمود می کرد که از دستم عصبانیه و اجازه نداد بچه ی بیارن پیش من ..شایدم  فکر می کرد اینطوری می تونه منو برگردونه و اونو با خودش برد خونه ی حاجی ..و حاج خانم عطیه  دختر شامراد رو می بره خونه تا توی نگهداری اون بهش کمک کنه ...



#ناهید گلکار


@nahid_golkar

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

. داستان #تارا ❤️🌺


قسمت بیست و نهم - بخش سوم




و این لج و لجبازی و این سکوت دردناک من فاجعه ی دیگه ای درست کرد ...

که  روز دومی که عطیه خونه ی اونا بود صبح که از خواب بیدار میشن می ببین عطیه نیست و بچه رو با خودش برده ...آتوسا نمی دونی چی کشیدم ..وقتی بهم خبر دادن بیا بچه حالش خوب نیست .. سراسیمه خودمو رسوندم ..و تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده ...حاجی و مجید و شوهر خواهراش همه رفته بودن دنبال عطیه ..وحاج خانم در حالیکه اونقدر خودشو زده بود که داشت از حال میرفت  بهم گفت که عطیه از بچه نگهداری می کرده و نمی دونن که چرا اونو دزدیده ..در حالیکه احساس گناه ؛ تنفر ؛  از یک طرف و اینکه مجید با وجود اینکه می دونست من از جریان با خبر شدم و اون دختر رو آورده بود از بچه ی من نگهداری  کنه از طرف دیگه داشت دیوونه ام می کرد فقط فریاد می زدم من بچه ام رو می خوام  ..وقتی رسیدم خونه ی حاجی در حالیکه شیون می کردم همه چیز رو گفتم ....فقط یک نقطه امید برای من مونده که بچه پیش شامراد باشه ...که خیلی زود اونم به نامیدی تبدیل شد ..




#ناهید گلکار 

داستان #تارا ❤️🌺


قسمت بیست و نهم - بخش چهارم 




وقتی مجید زنگ زد  که هیچکس توی باغ نیست ..دیگه خودت می تونی حدس بزنی که چی بهم گذشت ..وقتی چشمم افتاد به مجید بی اختیار بهش حمله کردم ..انکار می کرد می گفت توهم زدی ..افسردگی بعد از زایمان گرفتی و تهمت می زنی من با عطیه چیکار داشتم ..حرف مفت نزن پشیمونت می کنم ..تو باعث شدی بچه ی من گم بشه ..غلط کردی نیومدی خونه تا از بچه ات مراقبت کنی  ...آتوسا نمی دونی چطوری  حق به جانب از خودش دفاع می کرد که حتی منم داشت باورم می شد که نکنه اشتباه شنیدم ..نکنه اون بی گناه باشه ...پلیس و آگاهی و همه بسیج شدن ..خوب می دونی که حاجی چقدر نفوذ داره ....بالاخره رد اونا رو گرفتن و شامراد رو بدون بچه و عطیه پیدا کردن ....مثل دیوونه ها خودمو رسوندم به آگاهی و اونجا بود که شامراد برای دفاع از خودش و دخترش همه چیز رو گفت ...گفت که همین آقا مجید که همه روی سرش قسم می خوردن دختر اونو حامله کرده ..بیچاره وقتی فهمیده که دخترش چهار ماهه بار دار بوده و همین آقا مجید یکشب  یک زنی  رو می بده  باغ و اونو شبونه کورتاژ می کنه




#ناهید گلکار 


@nahid_golkar


@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان # تارا ❤️🌺





قسمت بیست و نهم - بخش پنجم 




و بچه رو از بین می برن و مجید بهشون قول میده که دخترشون رو بگیره بعدم بهشون پول می داده که دهنشون رو ببندن ....

چهارماه  بعد جنازه ی عطیه رو از زیر یک پل پیدا کردن ولی از بچه ی من خبری نشد و من چشمم به راه موند شش ماه خونه ی مامانم بودم حاجی اونقدر عصبانی بود که می خواست مجید رو بزنه و چند ماه باهاش قهر بود و می گفت همچین پسری ندارم ...اما بالاخره اون بچه شون بود و بخشیدنش و با التماس و در خواست منو برگردوندن ..ولی چه برگشتی ..خودت می ببینی که روزگارم سیاهه ....از پیدا کردن دخترم ناامید شدم و دلم از این می سوزه که حتی یکبار اونو ندیدم ..نمی دونم زنده اس یا مرده ..نمی دونم دست آدم های بدی افتاده و دارن ازش سوءاستفاده می کنن...کاش یک خبری ازش داشتم  ..ولی هیچکس مجید رو مجازات نکرد ..هیچ قانونی اونو محکم به نابودی زندگی یک دختر جوون و یک بچه و من نکرد ...به نظرت این عدالته؟ ....



#ناهید گلکار 

داستان # تارا ❤️🌺




قسمت بیست و نهم -بخش ششم 




حرفای مینو که تموم شد منم تموم شده بودم ..نه قدرت حرکت داشتم نه حسی برای دلداری اون ...اینکه تارا بچه ی اون باشه و احتمال اینکه عطیه بچه رو گذاشته باشه دم باغ به امید اینکه اونا توی باغ هستن خیلی زیاد بود ..و شاید حتمی ..ولی من نمی خواستم


 تارا رو با کسی قسمت کنم ..اون دختر من بود ..با دستی لرزان یک پیام دادم به مجید و جایی که نشسته بودیم رو آدرس دادم ...مینو هنوز گریه می کرد و می گفت و می گفت ..ولی من چیزی نمی شنیدم ..اونقدر حالم بد بود که نفهمیدم چطوری مجید اومد و اونو راضی کرد و با خودش برد ...و من همون جا مات زده مدت زیادی نشستم ...و با صدای زنگ ماهان به خودم اومدم ...گوشی رو بر داشتم و فقط گفتم : ماهان بیا اون پارک نزدیگ خونه منو ببر ..خواهش می کنم بیا ....


ادامه دارد



#ناهید گلکار 


@naihd_golkar


@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چرا واقعا گناه مردا هیج جا نوشته نمیشه همه جی مقصرش مجید بودولی اون دداشت راحت زندگیشو میکرد بیچاره عطیه ایا تو این جند ماه جی کشیده ادم گاهی به عدالت خداشک میکنه

تارسیدن به هدف دور زدن ممنوع🎯🎯🎯.

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

روزه گرفتنن

imoohii | 39 ثانیه پیش
2791
2779
2792