الان زياد اينجوري نميشم مثلا چند وقت پيش نصف شب بيدار بودم حس كردم يه سايه ديدم پاشدم برقارو روشن كردم خوابيدم
يا يبار حس كردم يكي پشت دره اتاقه داره در ميزنه در صورتي كه كسي تو خونه نبود منو شوهرمم اتاق بوديم شوهرم خواب بود
الان در همين حد حس ميكنم
اما مجرديم بد تر بودم
يهو با جيغ از خواب ميپريدم مامانمو صدا ميكردم بياد پيشم چون زياد ميترسم نميتونم كاري كنم
يا مجرديم نصف شب از حموممون صداي دوش حموم ميومد انگار يكي حموم ميكرد البته ميگم كه اون خونه ما كه اينجوري ميشدم داستان داشت