پارسال مثل همین امروز زایمان کردم... یک سال گذشته هنوز بچه ندارم. چه روزای سخت بود و هست....
دلم گرفته خیییلی .... با دل های پاکتون برام دعا کنید
هنوز مادر نشدم، اما می دانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شده. دلم لک زده برای کودکی که جای خالیش تنها دغدغه زندگیم شده... این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم. با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیر لب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟؟؟ملاقاتت با خدا تمام نشد؟؟نمی دانی اینجا برای داشتنت هزار راه نرفته را می روم تا تو را به دست بیاورم...می دانی فرزندم تا پای جان برای داشتن رفته ام....تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تو را در آغوش بگیرم .....بیا که دیگر تاب نگاه سنگین جماعت را ندارم ... امسال هم گذشت و نیامدی و مادر نشدم اما هیچ کس نمی داند که حس مادرانگی ام از تمنای وجودم لبریز شده ... هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.... فرزندم اینجا برای داشتنت دست بهر کاری زده ام ... هزار درد را متحمل شده ام .... انصاف نیست کسی را که برایت این همه بی تابی می کند را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری .... من خودم را همین حالا هم مادر می دانم بخاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده بخاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیشتر کشیدم.... بی منت.... اما هیچ کس مرا مادر خطاب نمی کند .... می دانی تا تورا نداشته باشم هیچ کس مرا مادر به حساب نمی آورد .... عزیزترین آرزویم ؛ بیا و رویای های مرا سروسامان بده... (خدا جون هیچوقت چیزی رو زوری ازت نمی خوام.... اگه مصلحتم نیست فقط به دلم آرامش بده .... من یک مامان صبور می شم ) و من بالاخره مامان شدم خدارو شکر 😍🥰😘🥳
عزیزم .. قابل درکه 😔 انشالله با اومدن یه نینی خوشگل یه تسکینی باشه تو دلت🙏🏻🙏🏻
یک سال گذشته و هنوز باردار نیستم
هنوز مادر نشدم، اما می دانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شده. دلم لک زده برای کودکی که جای خالیش تنها دغدغه زندگیم شده... این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم. با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیر لب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟؟؟ملاقاتت با خدا تمام نشد؟؟نمی دانی اینجا برای داشتنت هزار راه نرفته را می روم تا تو را به دست بیاورم...می دانی فرزندم تا پای جان برای داشتن رفته ام....تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تو را در آغوش بگیرم .....بیا که دیگر تاب نگاه سنگین جماعت را ندارم ... امسال هم گذشت و نیامدی و مادر نشدم اما هیچ کس نمی داند که حس مادرانگی ام از تمنای وجودم لبریز شده ... هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.... فرزندم اینجا برای داشتنت دست بهر کاری زده ام ... هزار درد را متحمل شده ام .... انصاف نیست کسی را که برایت این همه بی تابی می کند را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری .... من خودم را همین حالا هم مادر می دانم بخاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده بخاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیشتر کشیدم.... بی منت.... اما هیچ کس مرا مادر خطاب نمی کند .... می دانی تا تورا نداشته باشم هیچ کس مرا مادر به حساب نمی آورد .... عزیزترین آرزویم ؛ بیا و رویای های مرا سروسامان بده... (خدا جون هیچوقت چیزی رو زوری ازت نمی خوام.... اگه مصلحتم نیست فقط به دلم آرامش بده .... من یک مامان صبور می شم ) و من بالاخره مامان شدم خدارو شکر 😍🥰😘🥳
تو نت بزن «ماشین حساب تخمک گذاری» خیلی کمکت میکنه برای باردار شدن دوباره ..
من سقط داشتم البته هفته پایین بعد از دو ماه باردار شدم از این کمک گرفتم
میشه یه صلوات برای تو دلیم بفرستی ممنون❤️❤️❤️بجای آنکه بی صبرانه در انتظار نه ماه بارداری بمانی ، هر لحظه از این دوران را ببلع ! چرا که شانس این را داشته ای که بهترین موجود جهان را در وجودت پرورش دهی و معجزه خداوند را به نمایش گذاری...❤️❤️❤️
اقدام کردی؟؟ بصورت جدی منظورمه.. یه کاری بگم میکنی ؟ تو نت بزن «ماشین حساب تخمک گذاری» خیلی کمکت ...
من 21 خرداد 97 زایمان کردم دقیقا بعد از اولین پریودی یعنی (آخرین پریودیم 27 تیر) دوباره به خواسته خودم باردار شدم و دو ماهه سقط شد این یکی نطفه ضعیف بود بعدش دکتر قرص داد تا عید طول کشید آزمایش داد شوهرم همه ی پارامترها داغوووووووووون. رفتیم طب سنتی خدا شکر از عید نتیجه گرفتیم. تازه آزمایش داده شوهرم. الانم پریودم بعد از پریودی اقدام می کنیم
هنوز مادر نشدم، اما می دانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شده. دلم لک زده برای کودکی که جای خالیش تنها دغدغه زندگیم شده... این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم. با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیر لب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟؟؟ملاقاتت با خدا تمام نشد؟؟نمی دانی اینجا برای داشتنت هزار راه نرفته را می روم تا تو را به دست بیاورم...می دانی فرزندم تا پای جان برای داشتن رفته ام....تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تو را در آغوش بگیرم .....بیا که دیگر تاب نگاه سنگین جماعت را ندارم ... امسال هم گذشت و نیامدی و مادر نشدم اما هیچ کس نمی داند که حس مادرانگی ام از تمنای وجودم لبریز شده ... هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.... فرزندم اینجا برای داشتنت دست بهر کاری زده ام ... هزار درد را متحمل شده ام .... انصاف نیست کسی را که برایت این همه بی تابی می کند را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری .... من خودم را همین حالا هم مادر می دانم بخاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده بخاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیشتر کشیدم.... بی منت.... اما هیچ کس مرا مادر خطاب نمی کند .... می دانی تا تورا نداشته باشم هیچ کس مرا مادر به حساب نمی آورد .... عزیزترین آرزویم ؛ بیا و رویای های مرا سروسامان بده... (خدا جون هیچوقت چیزی رو زوری ازت نمی خوام.... اگه مصلحتم نیست فقط به دلم آرامش بده .... من یک مامان صبور می شم ) و من بالاخره مامان شدم خدارو شکر 😍🥰😘🥳
بچه ی دوم کورتاژ شدم تاا دو ماه سر 28 روز پریود می شدم بعدش بهم ریختم تا 32-33 روز شد باز الان این دفعه همون 28 روز شد
هنوز مادر نشدم، اما می دانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شده. دلم لک زده برای کودکی که جای خالیش تنها دغدغه زندگیم شده... این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم. با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیر لب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟؟؟ملاقاتت با خدا تمام نشد؟؟نمی دانی اینجا برای داشتنت هزار راه نرفته را می روم تا تو را به دست بیاورم...می دانی فرزندم تا پای جان برای داشتن رفته ام....تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تو را در آغوش بگیرم .....بیا که دیگر تاب نگاه سنگین جماعت را ندارم ... امسال هم گذشت و نیامدی و مادر نشدم اما هیچ کس نمی داند که حس مادرانگی ام از تمنای وجودم لبریز شده ... هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.... فرزندم اینجا برای داشتنت دست بهر کاری زده ام ... هزار درد را متحمل شده ام .... انصاف نیست کسی را که برایت این همه بی تابی می کند را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری .... من خودم را همین حالا هم مادر می دانم بخاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده بخاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیشتر کشیدم.... بی منت.... اما هیچ کس مرا مادر خطاب نمی کند .... می دانی تا تورا نداشته باشم هیچ کس مرا مادر به حساب نمی آورد .... عزیزترین آرزویم ؛ بیا و رویای های مرا سروسامان بده... (خدا جون هیچوقت چیزی رو زوری ازت نمی خوام.... اگه مصلحتم نیست فقط به دلم آرامش بده .... من یک مامان صبور می شم ) و من بالاخره مامان شدم خدارو شکر 😍🥰😘🥳
من 21 خرداد 97 زایمان کردم دقیقا بعد از اولین پریودی یعنی (آخرین پریودیم 27 تیر) دوباره به خواسته خو ...
خدا فرشته هات رو بهت برگردونه ..
خداروشکر نتیجه گرفتی با طب سنتی انشالله این ماه بگیره و باردار بشی دوباره🌹🌺 توکل بخدا
اصلا استرس نداشته باش و تا میتونی گرمی جات بخور خودتو تقویت کن😘😘
انشالله مامان بشی دوباره😍😍
خبرشو به منم بده💋
میشه یه صلوات برای تو دلیم بفرستی ممنون❤️❤️❤️بجای آنکه بی صبرانه در انتظار نه ماه بارداری بمانی ، هر لحظه از این دوران را ببلع ! چرا که شانس این را داشته ای که بهترین موجود جهان را در وجودت پرورش دهی و معجزه خداوند را به نمایش گذاری...❤️❤️❤️
خدا فرشته هات رو بهت برگردونه .. خداروشکر نتیجه گرفتی با طب سنتی انشالله این ماه بگیره و ...
برام دعا کن. دلم خیلی گرفته ممنون
هنوز مادر نشدم، اما می دانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شده. دلم لک زده برای کودکی که جای خالیش تنها دغدغه زندگیم شده... این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم. با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیر لب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟؟؟ملاقاتت با خدا تمام نشد؟؟نمی دانی اینجا برای داشتنت هزار راه نرفته را می روم تا تو را به دست بیاورم...می دانی فرزندم تا پای جان برای داشتن رفته ام....تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تو را در آغوش بگیرم .....بیا که دیگر تاب نگاه سنگین جماعت را ندارم ... امسال هم گذشت و نیامدی و مادر نشدم اما هیچ کس نمی داند که حس مادرانگی ام از تمنای وجودم لبریز شده ... هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.... فرزندم اینجا برای داشتنت دست بهر کاری زده ام ... هزار درد را متحمل شده ام .... انصاف نیست کسی را که برایت این همه بی تابی می کند را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری .... من خودم را همین حالا هم مادر می دانم بخاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده بخاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیشتر کشیدم.... بی منت.... اما هیچ کس مرا مادر خطاب نمی کند .... می دانی تا تورا نداشته باشم هیچ کس مرا مادر به حساب نمی آورد .... عزیزترین آرزویم ؛ بیا و رویای های مرا سروسامان بده... (خدا جون هیچوقت چیزی رو زوری ازت نمی خوام.... اگه مصلحتم نیست فقط به دلم آرامش بده .... من یک مامان صبور می شم ) و من بالاخره مامان شدم خدارو شکر 😍🥰😘🥳
یا مهدی ادرکنی،،،،اگه کرونا باعث رنجش خاطر و ازار خیلیا نشه تعطیلی و حقوق گرفتن معلمها براشون عذابه،،عزیزان وقتی شماها بچه هاتون رو نمیفرستین مدرسه از ترس کرونا معلمها برن بست بشینن که چی بشه!!!چرا اینقدر حقوقشون ازارتون میده بابا بخدا حقشونه،،از حق کسی دیگه نمیزنن که بدن به معلمها
بچه ی دوم کورتاژ شدم تاا دو ماه سر 28 روز پریود می شدم بعدش بهم ریختم تا 32-33 روز شد باز الان این د ...
خداروشکر سیکلت هم منظم شده و ایده آل این نشونه خیلی خوبیه
آخجوون😁😁
میشه یه صلوات برای تو دلیم بفرستی ممنون❤️❤️❤️بجای آنکه بی صبرانه در انتظار نه ماه بارداری بمانی ، هر لحظه از این دوران را ببلع ! چرا که شانس این را داشته ای که بهترین موجود جهان را در وجودت پرورش دهی و معجزه خداوند را به نمایش گذاری...❤️❤️❤️
میشه یه صلوات برای تو دلیم بفرستی ممنون❤️❤️❤️بجای آنکه بی صبرانه در انتظار نه ماه بارداری بمانی ، هر لحظه از این دوران را ببلع ! چرا که شانس این را داشته ای که بهترین موجود جهان را در وجودت پرورش دهی و معجزه خداوند را به نمایش گذاری...❤️❤️❤️
عزیزم ناراحت شدم از مرگ بچت .منم سال۹۶ بود ۲۳شهریور بچه ۱۸هفتمو بخاطر ایست قلبی ب زور قرص سقط کردم بعدشم نزدیک ب دو سال نازایی گرفتم ب هر دری زدم تا خدا دوباره بهم دادش الان ۱۷هفته ام از ترس تپش قلب گرفتم امیدوارم بحق فاطمه زهرا خدا دامنتو سبز کنه