بچه زندگی خوبی دارم خداروشکر شوهر خوب و بدون دخالت خانواده شوهر.خانواده نسبتا خ ب بجز یکی دو مورد میشه گفت بی دغده ام اماکمبود دوست بشدت توی زندگیم حس میشه یه دوست با شخصیت مهربون. اما به دوستی اعتمادی ندارم هرچی ازاطرافم شنیدم نشون از نامردی کردن دوست و رفیق هاست چکار کنم بنظرتون؟چطور بدون دوست و همراز و همدم به زندگیم ادامه بدم گاهی واقعا دلم یه راهنمایی یه روحیه یه همصحبتی دوستانه میخواد میخوام بدونم من فقط اینجوریم؟
حتما سعي كن محيط هايي كه ميري براي خودت دوست پيدا كني و حد رابطه ات رو حفظ كني كه ازش ضربه نخوري بدون دوست كه نميشه
موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم.سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم.دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند. آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای اهدافم، روياهايم،ايده هايم و سرنوشتمروزی که جنگ های کوچک را متوقف کردمروزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد. هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد. نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.ژوان وایس
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
من والا اصلا وقت برای گذروندن با دوست ندارم ...در ماه شاااید یک روز وقت کنم با دوستام بگذرونم
منم اهل اینکه هر روز بخوام بیرون باشم و خونه همدیگه بریم نیستم زیاد اینجوریشو دوست ندارم مایلم زیاد به خونه ها کشیده نشه ولب خب آدم یکیو داشته باشه تو زمانایی که دلش میگیره باهاش درددل کنه یا از اتفاقای مهمش خوشحالیاش باهم حرف بزنن یا حداقل روز تولدشو یکی به یاد داشته باشه یکی بجز همسر و خانواده یکی که غصه ی حالشو بخوره نمیدونم منظورمو متوجه میشی
منم اهل اینکه هر روز بخوام بیرون باشم و خونه همدیگه بریم نیستم زیاد اینجوریشو دوست ندارم مایلم زیاد ...
متوجه میشم ولی متاسفانه من اصلا اهل درد و دل کردن نیستم حتی با خانوادم ...دلم نمیخواد کسی از جزئیات زندگیم باخبر بشه حتی نزدیکترین دوستانم از این موضوع گله دارن
رفیق بازی تا یه حدیش تا بیست و پنج سال خوبه بعدش دیگه ادم خودش زده میشه
منظورم رفیق بازی نیست با خیلی ها نتونستم ارتباط برقرارکنم چون مایل بودن هر روز بیرون یا خونه های همدیگه یا کافه اینا باشیم ولی از من با این سن و متاهل و یه بچه بر نمیاد
نمیتونم یا ازم خیلیییی بزرگترن یا اصلا نشده همصحبت بشیم.واقعا دارم از تنهایی و نداشتن یه محیط زنانه ...
خب پس تو برقراري ارتباط شايد يه مقدار مشكل داشته باشي سعي كن نت سرچ كني در اين مورد
موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم.سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم.دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند. آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای اهدافم، روياهايم،ايده هايم و سرنوشتمروزی که جنگ های کوچک را متوقف کردمروزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد. هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد. نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.ژوان وایس
منم همیشه تنهام ولی راستش اعتماد کردن به دیگران واسم سخته بخاطر همین تنهاییم رو بیشتر دوست دارم تا اینکه از کسی ضربه بخورم ادم محافظه کاری هستم و همیشه میگم کسی که بلده چطور بین زندگی شخصی و ارتباطات دوستی سیاست داشته باشه و بلد باشه از خودش و زندگیش مراقبت کنه و نزاره کسی زندگی و آرامششو بهم بزنه اون میتونه دوست و رفیق داشته باشه ولی من اصلا سیاست ندارم و هزکسی راحت میتونه زندکی و ارامشمو بهم بزنه بخاطر همین تنهاییمو بیشتر ترجیح میدم
حتما سعي كن محيط هايي كه ميري براي خودت دوست پيدا كني و حد رابطه ات رو حفظ كني كه ازش ضربه نخور ...
حومه تهرانم خیلییی اهل بیرون نیستم مثلا مثل دوستا چندبار در هفته بیرونن ولی خب خیلی دوست دارم یه دوست متاهل هم رده خودم پیدا کنم برای روزای شادی و ناراحتیم