چندروزپیش پسرم تواتاقش توچادربازیش بودپسرم یازده ماهشه چادرشوتکون دادیهودیدم یه مارمولک چندش افتادپایین بغلش فورى آوردمش بیرون اماتاخواستم مارمولک روبکشم فرارکردسمت کمدگم وگورشدهرچى گشتم پیداش نکردم البته پشت تخت وکمدش قبلاپودرسوسک ومورچه ریخته بودیم الان چندروزه اتاقش قرنطینه است درشوبستم فقط میخوام چیزى بردارم میرم زودمیام تمام اسباب بازیاش که بیرون بودن وشستم چکارکنم چطوربگیرمش این چندشومیترسم دروبازبذارم بیادبیرون دوباره بیادسراغ بچم مارمولک خطرداره یعنى میگزه ببخشیدا اماواقعاچندش بودشده برام معضل نمیشه که اتاق بسته بمونه درش بهم میخندن اماچکارکنم نگران پسرم هستم چیزى اذیتش نکنه
کسی رو که خیلی دوست داری
وقتی
قلبتو شکست این قلب دیگه
نه با چسب و
نه با نخ و سوزن و
نه با گذشت زمان
قابل درست شدنه
شکست که شکست