وای خدای من
فامیل دور اشناهامون همین پارسال وقتی بچه اش نیست میاد خونه سر زنشو از پس گردن اروم اروم میبره میگه زن داد میزد یا امام حسین یا امام حسین مردم فکر میکردن دعوا میکردن
شوهر دیووانه بود چند سال زن با دوتا بچه هاش فرار کردن از دهاتشون اومدن شهر زندگی کنن چون شوهرش گفته بود من سر سه تاتونو میبرم
بعد چند سال که بچه ها بزرگ میشن میاد میگه من خوب شدم بچه ها میرن بیرون زنرو میکشه
دم عید بود زنش داشته اشپزخونه رو تمیز میکرده
مردرو گرفتن نمیدونم چیکارش کردن اما انگار دیوانه بود زن گفت باباتون خوب نشده بچه ها گفتن نه مامان خوبه نمیبینی چقدر تغییر کرده