زنداداش من پارسال از برادرم طلاق میگیره ی پسر ۴ ساله هم دارن ک نگهش نداشتو داد ب ما ینی ب داداشم این قضیه دقیقا برا اسفند ماهه اوایل اسفند میشد ک مامانم با برادرم دعواش میشه برادرمم پسرشو برمیداره و میره کجاشو ما ی هفته ندونستیم تو اون یک هفته ایم ک برادرم نبود زن سابقش (مریم)میاد جلو درمون ک پسرشو ببینه مامانمم میگه یک هفته ای میشه ک (ماهان)ینی داداشم پسرشو برداشته و رفته
مریم ب مامانم میگه ب چ حقی بچمو دادی پسرت ببره مامانمم بهش میگه بچشه خودش میدونه ب من ربطی نداره
مریم میره بعد از ۲۰ دیقه دوباره میاد جلو درمون (اون شبیم ک اومده بودن من با نامزدم رفته بودیم عروسی پسرعموش ینی خونه نبودم من ) تو خونمون فقد برادر کوچیکمم ک ۱۴سالشه بودو مامانمم)وقتی مریم دوباره برمیگرده جلو درمون ب مامانم میگه شاید پسرتو تو خونه قایم کردی مامانمم میگه اگه دلت ب این خوش میشه ک من قایم کردم اشکال نداره بیا خونرو بگرد
وقتی مریم خونه رو میگرده از اون طرف دوست پسرشم میادو در خونرو میبینده(مریم وقتی وارد خونمون میشه درو نمیبنده نگو از قبل با دوس پسرش نقشه کشیدن) دوس پسرش ب مامانم کتکای افتضاحی میرنه و دست داداشمو چاقو
مامانم ک داد میزنه و کمک میخاد اینا دوتاشونم فرار میکنن
مامانم فرداش ....