2777
2789
عنوان

امروز حال دلم داغونه.من ب خودم خیانت کردم

| مشاهده متن کامل بحث + 4706 بازدید | 160 پست

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

منم دیگ ش.ارژ نداشتم جوابشو ندادم....تا اینکه دو روز بعد دیدم ی شماره ناشناس زنگ زده بهم من نفهمیدم...نمیدونم چرا ب مامانم نگفتم....از روی کنجکاوی؟بچگی؟ترس یا هرچیزی.....اون شب دوباره زنگ زد منم جواب ندادم.فرداش به بابام گفتم شا.رژ بخره برام....ای کاش هرگز این درخاستو نمیکردم.


حدود ساعتای 5 عصر بابام برام ش.ارژ خرید منم سریع رفتم ب اون ناشناس ک از هرکسی اشناتر بود اس ام اس دادم با من چیکار داری؟

فک کنم رو گوشیش خابیده بود چون سریع جواب داد چندسالته؟

منم ی سن الکی گفتم 

16سالمه...

اونم گفت همسنمه...ازم خاست دوست بشیم منم گفتم من دوست نمیخام.

پرسیدم ازش تو کی هستی؟منو میشناسی؟؟؟؟

آه از پاییز سرد،ای کاش من از تو باغی در بهاران داشتم

تو همون عالم بچگی میفهمیدم ی چیزی درست نیست...چون گفت ن نمیشناسمت دختر خوب

منم گفتم اگ نمیشناسی ا کجا میدنی دختر خوبیم؟

اونم گفت چون دیدمت....

بشدت کنجکاو شده بودم ک بفهمم این اقا کیان ک منو دیده و شمارمم داره کیع؟؟؟

حسابی ازم تعریف میکرد....منم خب خوشم میومد...فیلم زیاد میدیدم و تو توهماتم بودم....کم کم حرفایی زد ک معنیشونو نفهمیدم....بهم گفت دوس پسر داری؟؟

واقغا تو فازش نبودم...فکر میکردم همین پسرایی ک تو کوچه باهاشون بازی میکنم میشن دوست پسر....گفتم اره

گفت چن تا؟

گفتم خیلی....

گفت بابات میدونه

گفتم نمیدونم شاید!

گفت ک اینطور....

آه از پاییز سرد،ای کاش من از تو باغی در بهاران داشتم

اقا نترکونین من برم بعد بیام بخونم 😐 دخترای خوبی باشین😶

یبار تو جمع دوستام به یکی گفتم سفسطه نکن عزیزِ من گفت چی؟ گفتم سفططه نکن😐 گفت یبار دیگه بگو🤨 گفتم سسفطه نکن😶 هیچی دیگه دوستیمو باهاش بهم زدم لعنتی خیلی پیگیر بود😕
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز