تو کرمان یه شهید بود بنام حمید عرب نژاد...یه مرد تو کرمان خواب میبینه که شهید میگه من تو فلان مسجد در تهران دفن شدم به خانواده ام بگو.....
مرده به خانومش میگه خانومش میگه توهم زدی ...دوبار سه بار خواب تکرار میشه...بلند میشن با خانومش میرن زرند کرمان ....
اولین کسی رو که میبینن می پرسن تو این هر شهیدی بنام حمید عرب نژاد دارید...اونم میگه اتفاقا فامیل مونه ...
خلاصه میرن خونه پدر شهید میگن ما این جوری خواب دیدیم...
پدر شهید چند تا عکس میاره میگه کدومشونه ...مرده میگه هیچ کدومشون نیستن...یه قاب تو طاقچه میبینه میگه بخدا خودشه....
قبر شهید رو باز میکنن دی ان ای میگیرن می بینن خود شهید ه...به خانواده »میگن می خواین ببریدش پدر شهید میگه خودش خواسته اینجا باشه...اگه میخواست شهر ما باشه قبل از دفن ما رو خبر میداد