بچه ها از صبح کلی کار کردم..غذا و سوپ پختم براش..بچه داری کردم..بعد به من میگه برو چایی بیار منم گفتم نمیارم..شاید ۵ بار گفت نیاوردم...بخدا کمر درد امونمو بریده...بعد به شوخی دو طرف لپمو فشار داد خیلی دردم اومد..هی نیشگون میگرفت که چرا نمیاری..منم بدنم درد میکرد..اصلا جدی نمیزدا هی میگفت ثواب داره یه لیوام چای بیار..منم عصبانی شدم..با کمربندش محکم چن تا زدم تو کمرش قشنگ جاش موند...بعدشم گفتم فردا برو پزشک قانونی..هرچی دیه شد میدم...ظرفارم نشست..انقد بهش فحش دادم هی میگفت الله اکبر..خسته ام فلانم...منم گفتم بمیری الهی😐..خودش قول داده بود ظرفا رو بشوره..میدونه چقد بدم میاد اطپز ظرف شستن..راستی هی جیغ جیغ میکردم..مامانش اومد تو حیاط گفت میرا چخبره؟گفتم هیچی..گفت آرومتر الان همسایه ها فکر میکنن چیکار میکنید 🙄😏😲 آب شدم ینی..حالم از هرچی مرده بهم میخوره..آدمای پسته مریضه مزخرف