رفیق بازه....هر بار میره تا دو سه روز سر سنگین باش..بزار عواقب ناراحتیت رو ببینه..اگر راحت بتونه از دلت دربیاره بازم اینکارو میکنه
من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
حق داری حتما جلوشو بگیر از بابات بخواه باهاش صحبت کنه داماد ما هم پیش دوستاش میرفت البته نه ایییننقد اما بابام باهاش صحبت کرد وازش خواست که زیاده روی نکنه چون مسئولیت یه نفر دیگه هم داره و......اونم خیلی بهتر شد.