امشب شوهرم که از سرکار اومد سر هر چیز کوچیکی شروع کرد بهم گیر دادن، مثلا مرغ از مهمونیم مونده بود همشو گرم کردم شروع کرد غر زدن چقدر گرم کردی حروم میشه و این حرفا، سر شام حرف شوهر خواهرم که با هم قهرن پیش اومد حس کردم به خواهرش گفته با باجناقش قهره فقط یک کلمه پرسیدم اونا خبر دارن از قهرتون اگه نمیدونن نگو چون اصلا دوست ندارم خانوادش مخصوصا خواهرش این قضیه رو بدونه، یهو شروع کرد داد و بیداد که اگرم تا الان نمیدونستن فردا میرم به همه میگم و اعلام میکنم، خیلی ازش ناراحت شدم و باهاش دعوام شد این ماه قصد بارداری داشتیم و من قرص خورده بودم باردار شم که چن روز پیش گفت فعلا وقتش نیست بیخیال شیم، که من اون روز خیلی ناراحت شدم ولی گفتم باشه، امشب تو دعوا گفتم تو اصلا تکلیفت با خودت معلوم نیست یکی باید بیاد تکلیف منو با تو معلوم کنه بچه دارم میخوایم بشیم مخالفت میکنی و همه حرفامو بهش زدم حالا هم از خونه زد بیرون، تازه اومده بود خونه، نمی دونم چیکار کنم خیلی ناراحتم دیگه خسته شدم کارمون هر روز شده دعوا سر چیزای الکی
چقدر سخت درکت میکنم من گاهی وقتا بخاطر اینکه بچه دار نمیشم اینجوری میشیم با شوهرم
خدایا منم دلم میخواد مامان شم!!! خسته شدم از تنهایی از این همه بغض از خبر حاملگیه دیگرانو شنیدن و یواشکی اشک ریختن نمیشه دلت برام بسوزه؟؟به ما هم بچه بدی؟!بخدا اگه بدی کتکش نمیزنم باهاش مهربونم قدرشو میدونم بهش میگم تو رو خدا بمن داده بعده۴سال!بهش میگم معجزه کوچولوی خدااا...تا این موضوع رو نوشتم بغضم ترکید...لطفا دعام کنین
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خدایا منم دلم میخواد مامان شم!!! خسته شدم از تنهایی از این همه بغض از خبر حاملگیه دیگرانو شنیدن و یواشکی اشک ریختن نمیشه دلت برام بسوزه؟؟به ما هم بچه بدی؟!بخدا اگه بدی کتکش نمیزنم باهاش مهربونم قدرشو میدونم بهش میگم تو رو خدا بمن داده بعده۴سال!بهش میگم معجزه کوچولوی خدااا...تا این موضوع رو نوشتم بغضم ترکید...لطفا دعام کنین
اواخر شهريور كات كرديم سه ماهه سنتي ازدواج كرديم خيلي خوب بوديم ولي چند روزه سر چيزاي مسخره دعوامو ...
مال منم همون موقع ک تاپیک زدم تو هم اومدی ک دوس پسرم رفته بودا 4ماه بعدش برگشت ب قصد ازدواج ک قرار بود عید یا نهایت اخر تابستون بیاد ولی 20فروردین کات کرد
تنها غرور است که انسانیت را به باد میدهد. ما از مشتی خاکیم و به آن برمیگردیم.
خدایا منم دلم میخواد مامان شم!!! خسته شدم از تنهایی از این همه بغض از خبر حاملگیه دیگرانو شنیدن و یواشکی اشک ریختن نمیشه دلت برام بسوزه؟؟به ما هم بچه بدی؟!بخدا اگه بدی کتکش نمیزنم باهاش مهربونم قدرشو میدونم بهش میگم تو رو خدا بمن داده بعده۴سال!بهش میگم معجزه کوچولوی خدااا...تا این موضوع رو نوشتم بغضم ترکید...لطفا دعام کنین