سلام بچها
من وقتی کلاس یازدهم بودم مامانمو از دست دادم بعد از.ی سال و نیم بابام زن گرفته دوماه .الان من ۱۸ سال رو رد کردم
اصن آدمی نیستم که سرم توی حریم خصوصی بقیع باشه ولی چند وقت پیش خیلی اتقاقی گوشی زن بابام روی اپن آشپزخانه بود صفحه گوشی توی صفحه چت بود
اتفاقی دیدم که ی سری پیام به ی شخصی دادن و بهشون گفتن دلم برات تنگ شده و فلان و بیسان ..
این قضیه رو فقط به خواهرم که از من بزرگتره گفتم ...
تا اینکه همین امشب خواهرم گفت مچشو گرفتم
گقنم مچ کی
گفت گوشیشو اصن قفل نمیکنه رفته در حیاط باز یکنه
گوشیش جا مونده .دوست پسر داره و اینکه حتی خواهرم از پیامای ایشون عکس هم گرفته بود
فهمیدیم بابامو تیغ میزنع و پولاشو میفرستع برا دوست پسرش ...
دوست پسرش هم متاسفانه معتاده...بهشم گفته بود برات کم نمیذارم تا عید هم شده ی موتور برات میخرم ..😐😐🤦
حالا این کل داستان نیست
بابام ی مقدار طلا برای ایشون گرفت تک پوش وزن دار و انگشتر اینا هم همینطور
ایشون توی این دوماه سه بار طلاهارو عوض کرده از طاها به جای تک پوش مونده ب دوتا النگو خیلی خیلی نازک
انگشتر هم عوض کرده ب کوچیکتر ...
من واقعا نمیدونم چیکار کنم به بابام بگم؟ این قضیه داره خیلی منو اذیت میکنه ....
داره نابودم میکنه ...نمیدونم حتی بخابم...
خواهرم با شوهر خواهر ایشون تماس گرفت و قضیه رو براش گفت ...
شوهر خواهرشم گفت شما فعلا عادی رفتار کنین..من خودم باهاش صحبت میکنم
ولی آخه چ صحبتی واقعا من متوجه نمیشم چ صحبتی ؟
به فرض این زن بابام درست شد سر به راه شد با دوست پسرش. تموم کرد
ولی اون طلاها چییییی! 🥲
این همش طلا عوض کرده ب وزن کوچیکتر که بجای باقی وزن پول گرفته داده ب رلش
حالا من تصمیم گرفتم واقعا اگ تموم کرد که خب .اگ تموم نکرد منو اجیم بهش بگیم و طاها هم ازش بخایم