دیشب من سیتریزین خورده بودم حالم خوب نبود دراز کشیده بودم مسواک هانیتا رو اون زد بعد حوصله نداشت ببره دسشویی بچه آب بزنه به دهنش بردش ظرفشویی😑بعد هانیتا گفت نمیخوام تو ظرفشویی بشورم میخوام برم روشویی از بچه اصرار ازون انکار دیدم دادشون بلند شد طبق معمول اگه من نباشم اینا قطعا اخر هرکاری قهر میکنن از بس این گودزیلا بچچچه است و لجباز و پرتوقع از این طفلی..
خلاصه منم پاشدن قاطی کردم باباشو شهید کردم😐 گفتم بچه ی ۱ سال و نیمه ی درازززز خو تو عقلت نمیرسه چرا با بچه بحث میکنی به جای این همه داد و بیداد و لج که با روح و روان بچه لبازی میکنی بغضش بگیره اگه برده بودی اونجا اب بزنه دهنش الان تموم شده بود خلاصه دعووووامون شد یعنی داغ گاو درونم و الرژی رو هم خالی کردم🤣🤣🤣🤣