بچه ها مسئله من اینه که من عقد کردم حدود ۴ ماهه..و چند روزیه که با شوهرم رفتیم سر زندگیمون...البته بگم که به خاطر شرایط خاصی که داشتم خودم و شوهرم نه جشن عقد نه عروسی نه مسافرت ...هیچی...حالا بعد از چند روز که با شوهرم زندگی کردم یهو مووعی رو بهم گفت که اصلا شوکه شدم و اون مو۲وع بدهکاریش هست
فکر میکنی بدبختی ؟ اینو بخون <<هرکس لایقِ شرایطی ست که تلاش به تغییرش نمیکند>> اینو باور کردم و دیگه خودمو بدبخت خطاب نکردم
تدریس زبان آلمانی با قیمت مناسب انجام میدم... واژه ی ترشیده مال دورانیه که زنها هنری بجز شوهر کردن نداشتن. برای زن توانمند امروزی، ازدواج صرفایک گزینه است، نه تنها هدف زندگی...
اوف بیا بغلم منم تجربه اش رو دارم...روز خواستگاری بهم گفت 18 تومن بدهی داره سال 90...بعد فهمیدم فقط یه قلمش 52 تومن بود اونجا پاهام داشت میلرزید از استرس...تا حالا چند بار صفر شده باز کلی بدهی بالا اومده دیگه عادت کردم😕
ببین گلم ازینکه عروسی نرفتی جشن نگرفتی عب نداره مهم نیست .چون عروسی گرفتن جهاز آنتیک خریدن سفر رفتن ی بهانس واس شروع زندگی .اصل ازدواج اینکه چقد دوم میاری چقد سازش باید باشه .الانم نگو دروغ بهم گفت .سعی کن کنارش باشی تا بهت اعتماد کنه 😚
ه.حدود ۵۰ تومن که به این مبلغ وام ازدواج هم اضافه میشه.من ازدواج نکردم که جدا بشم ولی الان دارم به این قضیه فکر میکنم..خیلی شرایط سختیه...دلم باهاش صاف نمیشه که چرا قبل از عقد بهم نگفت...همش احساس میکنم فریبم داده..و حسه بدی نسبت بهش دارم.وضع مالیه ما خیلی بهتر از همسرم اینا هست.موندم چیکار کنم...تو این زندگی بمونم و اذیت بشم یا خودما خلاص کنم...اینم بگم که خونه ای که توش ساکنیم ماله منه
فکر میکنی بدبختی ؟ اینو بخون <<هرکس لایقِ شرایطی ست که تلاش به تغییرش نمیکند>> اینو باور کردم و دیگه خودمو بدبخت خطاب نکردم