تو بیمارستان یه خانم دیگه هم بود که دکتر گفته بود بره شیاف بزاره بعد پریشون اومد گفت خانم دکتر لیزه نمیره شیاف نصف شد به زحمت اون نصفه رو گذاشتم بعد تو یه لحظه قیافش حیلی متفکر شد و یهو گفت بیا اونم در اومد 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
خوشبختانه در میان آبهای طغیانی این زندگی،چند جزیره کوچک هست که بتوان بدان پناه برد؛کتاب های زیبا،شاعران ،موسیقی
اگه تهرانی برو عطاری توکل تو خیابون سعدی برای من معجزه کرد من از درد دیگه دسشویی نمیتونستم برم یه بارم انقدر درد داشتم مامانمو از کرج ساعت ۹ شب کشوندم تهران اشک میریختماااااااا دوتا مسکن بهم زدن فرداش باید میرفتم پیش جراح داداشم گفت برو توکل بهم یه دوره دارو داد خوب شد اون بیرون زدگیم میگه دارو داره من بعد زایمان یا میرم داروشو میگیرم یا میرم لیزر میکنم🙈🙈🙈🙈