من۲۲اون۲۴
بیشتر از وابستگی حساسه
مامانم اینا بزرگ فامیلن همع میان خونشون دیشب تا دوازده شب مهمون اینجا بود میرفت میومد شام نرسیدیم بخوریم دراین حد شلوغ بود
دیدم گرسنش شده و خیلیم راه رفته کمکم کرده رفتم یه موز حاقه کردم با شیربنی گذاشتم توبشقاب رفتم بهش دادم حلوی اون همه زنو مرد و اون همه کاری ک ریخته بود سرم خیلی بهش رسیدم گفتم کمکم کرده اذیت شدع به هرحال چون تک پسره اهل کار کردن نیست ولی پابه پای من اومد اون شب و خسته شده بود ازصبح
اخرشب بهش کفتم برو خونتون من امشب غش میکنم میدونستم بمونه بخام تنها بخابم اذیتم میکنه قهرمیکنه گفت باشه میرم راحت بخابی ولی از سرشب به عشق اینکه اخرشب بغلت میکنم ذوق داشتم😑بعدم گفت اشکال نداره تو دوسم نداشته باش من دپست دارم
ببین شهصیت ضعیفی نداره ها
خیلی توکارش توجامعه تو روابطش موفقه خیلییی
نمیدونم چرا نسبت به من اینطور میکنه