سلام..خوانواده من هیچ رسمی ندارن که عید دیدنی و دید و بازدید برن ..ما فقط شب عید رفتیم خونشون..پدرم یک کلمه هم با شوهرم حرف نمیزنه اصلا...انگار کسیو نداریم...ولی خونواده شوهرم هنه جا میرن و دید و بازدید دارن و با من حرف میزنن و خوبن..یرادر شوهرم خونواده زنش همه جا میرن عید دیدنی و و به اونا هم میگن و باهاش حرف میزنن...شوهرم اینارو میبینه و مثل اینکه از من بدش میاد و دلش میخواد مث برادرش باشه یا اینکه خونواده من مثل خونواده خودش همه جا برن و حرف زن باشن و فلان....و من در این وسط دارم میسوزم..بگین چکار کنم ک این فکرا رو از ذهن شوهرم پاک کنم...دیگه میخوام دست به خودکشی بزنم..یه ساله عروسی کردیم.
برای کمک و دلداری به شوهرتم هر دفعه یچیزی بگو که مادر پدرت تو دلش جا باز کنن،چمیدونم مثلا مامانم گفت چه لباسش بهش میومد، بالام گفت فلان طوری که محبت رو برسونه