بردارم،،،، سرزنده،، شاد،،،، یروز شوهرم اومد همیش عادتش میاد خونه میاد میبوسه اون روز از کنار اتاق سربع رد،، شد همون لحاظه شک کردم،،، بعد من ب ی بهونه کشوند،،،، وقتی شنیدم برآورم فوت شد هیچ وقت هیچ وقت،،،،، داغی اشکم از یادم نمیره خدا گواه خدا گواه،،،، دقیقا پوستم سوخت و خودم حس کردم
ب بهونه،،، خرید منو برد بیرون،،، منم بهش گفتم گوشیت بده،،،، آینم،، از ترس اینک من تو پیامک های فامیل ک هی میپرسیدن ای خبر راست رو نخونم هول شد سریع گفت،،،،، البت گفت سکته کرده،،،،، منم خدا رو التماس کردم ولی دیر بود