من یه برادر دارم تازه لیسانسش رو گرفته بیست و چهار سال داره یک اسفند رفت سربازی اولین مرخصی که بهش دادن دیگه نرفت مامانم از غصه مریض شده هر چی میگیم میگه اگه بدم خودمو میکشم ولی خودش با علاقه اقدام کرده بود به سربازی از ترس هم نمیتونیم چیزی بگیم
خدایی هست که بیشتر بیشتر دوستمان دارد .....میگذرد هم سختی ها هم خوشی ها.... قدر لحظات رو بدانیم