آقا من هفته ای سه چار بار مجبورم با آژانس بدم کتابخونه.حالا ی پسره راننده اس که از اشناهامونه😐همیشه باهام سنگین بود و.....تازگیا چند روز پیش الکی الکی اومد ی چیز چرت و پرت گفت سر صحبت باز کنه😐هر وقتم منو تو خیابون میبینه هی بوق میزنه😐چند روز هم هس پشت سر هم ز میزنم آژانس اون میاد😐آقا این چشه😐ینی فقط چون باهامون آشنای اینطوریه یا من توهم زدم ....😐😐😐