2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

گلی و سالار هر کروم یه گوشه میفتن....هرکدوم به یه گوشه زل میزنن....هیچکدوم نمیدونستن الان چی درسته ....چی غلط....که  سالار شروع به گفتن کرد....صداش صدای یه مرد زخم خورده بود...مردی که به درد عادت کرده....سالار گفت..

میدونی...آدما از شکم مادرشون دزد و قاتل به دنیا نمیان....قصه قصه ی نامردی دنیاست و دست سرنوشت‌‌‌...من پدرم چوپان بود‌‌‌..یه خان وقتی داشت یه اهو شکار میکرد زدش..با تفنگ شکاری و اون مرد....میدونی اون موقع ها ۱۳ سالم بود..فکر کن پدرتو جلوت بکشن و تو هیچ کاری نتوی بکنی..رفتم به شهربانی گفتم..نه یه بار..نه دوبار...خان یه نوچشو فرستاد و گفت بگین این بچه دهنشو ببنده...ولی من نبستم

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

زور زدم...بالا و پایین رفتم....ولی هیچی حل نمی شد...نمی دونی چه دردیه جلوی چشمت پدرتو با تیر بزنن و بعد مثل یه تیکه اشغال بگن یه چوپانه و بعد ولش کنن و برن....میدونی درد اور ترین لحظش چی بود؟ این که اخرش انداختن گررن من. و افتادم زندان...و بعد مادر بیچارم...التماس قاتل شوهرش رو کرد تارضایت بده پسرش  رو بیارن بیرون....سالار چشماش سرخ شده بود...و ادامه داد..

از اون روز با خودم عهد کردم همه چی رو نابود کنم...۱۸ سالم هم بود که اولین بار ادم کشتم....با پوزخند گفت مادرمو....

به گریه افتاد...مرد به اون گندگی زار میزد....من مست بودم...من مست هلش دادم و خورد به دیوار...فرشته مهربونم رو من کشتم...من عوضی نامرد!


من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

گلی مات نگاهش کرد....ته دلش یکم لرزید ولی حس دوست داشتن بهش جرئت اینو داد که با یه لبخند ارامش بخش بگه...من کنارتم....

سالار ادامه داد‌....خودمم خیلی وقته خستم و می خوام برم....احتمالا همین روزا از ایران میرم.....میخوای تو هم با من بیای؟ ...گلی حاضر بود تا خود جهنم باهاش بره...سرش رو اروم تکون داد...گلی گفت...ولی خواهرم چی؟ نازگل؟ و قصه اونو تعریف کرد....سالار با خنده گفت ماشالله شما خواهرا همه جا شعبه زدین...از زندان تا خونه سیاستمدار....از ساقی خونه..تا دل من بیچاره!...


من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

گفت دنبالش  رو میگیرم تا ببینم چی میشه‌..‌..حدود دو هفته ای گذشت و سالار بیشتر در حال جمع و جور کردن اوضاع بود....حالا دلیا رفت و امداش رو با لیلی می فهمید....اونم در حال رفتن بود....لیلی  هم همینطور....لیلی همون رابطی بود که اطلاعات رو به خارج از کشور میبرد....کی فکر میکردلیلی خوشگل یه جاسوس دو طرفه حرفه ای؟؟؟ ...

سالار همچنان دورادور حواسش به گلی بود.....تا اینکه  یه روز 

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

ساار گفت وقت رفتنه‌....لیلا پرونده هارو برده‌‌‌...منم میخوام برم.....امشب میریم...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز