2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

و لیلی شروع کرد به اموزش دادن گلی...راه رفتن..حرف زدن...و کلا کارهایی که اونو اصیل نشون بده....روز موعود فرا رسید..گلی خیلی استرس داشت....یه لباس زیتوی بلند که هارمونی قشنگی با موهای خرمایی و طلاییش داشت...و سرویس گرون و کفش و کیفی که بوی چرم اصلشون از فرسخ ها میومد و عطر گرون قیمتی که باهاش دوش گرفته بود....

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

سالارخان و گلی به مهمونی میرسن...اولش یکم گلی هو ل میکنه ولی زود خودشو جمع می کنه و سعی میکنه خودشو با مهمونی وقف بده....سالار اونو به سمت مرد مزبور میکشونه....یه مرد چهل و خورده ای ..با موهای جوگندمی و خیلی شیک...با کت و شلواری خوش دوخت...اون مرد از سفارت فرانسه بود و بااینحال فارسی رو خیلی قشنگ صحبت میکرد

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اسی جون قضیه نازگلم دیگه تموم شد

نه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

سالار گلی رو  به مرد معرفی کرد...چشم های مرد برقی زد که از چشم های تیز بین سالار دور نموند.....و گلی با لبخندی که چال گونش رو به نمایش میگذاشت شروع به صحبت با مرد کرد....مرد دنیا دیده ای بود و خوب متوجه میشد گلی دختر الکی و پیش و پاافتاده ای نیست...گوهر وجودش کاملا از کلامش سو سو میزد

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
سلام. من تازه اومدم. داشتم پیاز سرخ میکردم😀😀

جات خالی بود....خانما جمع و جور تر بشینین مهمون داریم😍😍😍😍😍😍

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

موقع برگشت...گلی با رضایت تمام خداحافطی کرد...و وقتی به سمت خونه رفتن...سالار با اخم پرسید چی شد...؟ گلی همچنان که تو ماشین بودبند کفشش رو باز کرد و گفت اخییش ..نمیدونم این دختر اعیونیا چطوری همش با اینا راه میرن..کف پای ادم سابیده میشه..دلت میاد گیوه؟...بعدم دستش رو برد و موهاش رو که همه رو بالا جمع کرده بود باز کرد.و چند بار تکون داد..سالار با عصبانیت گفت اگه میخوای لباستم در بیاری بگو ...تعارف نکن...که گلی یه دفعه موش شدو اروم گفت...منو به مهمونی دعوت کرد..البته همراه شما....راستی صحبت یه مدرک بودو اینا...گفت تو گاو صندوقشه..اابته به شوخی...ولی ته حرفاش یه جدیتی بود....منم نامحسوس دست کردم تو جیبش..با این حرفش سالار داد زد چییی؟ چرا سرخود همچین غلطی کردی..اگر می فهمید چی؟

گلی گفت...اخه من تو جیب همه اینطوری مواد میزارمو برمیدارم..دستم به جیب دیگه روون شده....سالار گفت حالا چی برداشتی؟ با خنده یه کلید از کیفش دراورد...گمونم کلید گاو صندوقشه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

سالار با دیدن عملکرد گلی تا حدودی خیالش راحت شد....و دوباره برنامه ریزیا برای دیدار بعد جور شدو سالار و گلی رفتن به خونه اون مرد ولی گلی با دیدن کسی که روبه روش بود قالب تهی کرد....لاله

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

و به طبع لاله هم تعجب کرد..ولی هیچکدوم  به روی خودشون نیاوردن که سراخر گلی به بهانه خوردن اب به اشپزخونه میره ..تا لاله رو ببینه....هردو با تعجب بهم نگاه میکردن...که گلی زود پرسید تو اینجا چی میکنی؟لاله گفت...بعد فرارم به یه پسر معلول ذهنی برخوردم...بچه رو انداختم گردن اون...این اقا هم پدر اون پسرست...دوندگی و دروغ و فحش زیاد خوردم..ولی خب تهش خودمو بند اینا کردم

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
یعنی این دیدارهای یهویی رو فکر میکردم فقط تو قصه هاس 

اتفاقا من بعد این داستان فهمیدم دنیا کوچیک تر از اون چیزیه که فکر می کنیم

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
خانما راستش دلم می خواد بدونم کدوم پستو دوست داشتین..یا تااینجا بین خواهرا کدوم داستات قشنگ تر بود،؟ ...

عاشق شدن نازگل

 خوشبختی لیلا 

بدنیا اومدن یدلله 

ولی داستان امیرو نازگل یا عاشقی دکتر یهو بی مزه میشه سریع میبندی داستانو

اون روز سالارمیفهمه که گلی یه طوریش هست....و ازش می پرسه اونم میگه که لاله خواهرشه...سالار هم  اول شوک میشه و بعد میگه حالا که اینطوره اونو واسطه کن که اخبار بگیری....و گلی هم قبول می کنه... 

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز