2777
2789
عنوان

...یه قصه دارم...

| مشاهده متن کامل بحث + 37901 بازدید | 449 پست
ببخشید استارتر از ساعت 12 شب الان 3 صبح میشه هنوز نتونستی ی داستان و بگی خیلی کوتاه میگی کند هستی بب ...

عزیزم منم آدمم...دوستان خواستم لا جزئیات بگم...منم موقع نوشتن هی سعی می کنم چیزی جا نیفته واسه همین طول میکشه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

میسه دو دیقه استراحت کنم بقیشو بعد دودیقه بنویسم؟

اگه میشه فردا ادامه بدین ما هم خیالمون راحت بشه خسته نباشین

تو رو خدا ب اسمم گیر ندین ی غلطی کردم دیگه بعدش نتونستم هیچ غلطی بکنم نی نی یار هم تغییرش نمیده (بخاطر ذوقی ک اولین بار دو تا خط پررنگ افتاد نزدیک ۲۰ تا بی بی چک زدم باهم ذوق کرده بودم)هنوزم عاشق بی بی چکم😂
عزیزم منم آدمم...دوستان خواستم لا جزئیات بگم...منم موقع نوشتن هی سعی می کنم چیزی جا نیفته واسه همین ...


جان دلکم استراحت کن فرداشب بااجازه‌ات دوباره همین‌جا جمع می‌شیم ادامه‌اش ر تعریف کن😍😚

💙صدا کن مرا... 
شوهرم معتاده هی ترک میکنه هی برمیگرده دوباره این هشت ساله اخرش زدم به بیخیالی بزارکوفت کنه تاخسته بش ...

اهان 16 سالته ان شاءالله شوهرتون ترک کنه همیشه دلتون خوش باشه تنتون سالم 

تو رو خدا ب اسمم گیر ندین ی غلطی کردم دیگه بعدش نتونستم هیچ غلطی بکنم نی نی یار هم تغییرش نمیده (بخاطر ذوقی ک اولین بار دو تا خط پررنگ افتاد نزدیک ۲۰ تا بی بی چک زدم باهم ذوق کرده بودم)هنوزم عاشق بی بی چکم😂

مادربزرگ من به سنا میگه که گلی کچلی داره..و سنا تعجب می کنه ...عماد هم که میره خواستگاری خانواده دختره هیچ حرفی از این مورد نمیزنن که سنا دلش طاقت نمیاره و برای جلسخ دوم خواستگاری که بدای علنی کردن همه چیز بوده و میره به عماد زنگ میزنه و در مورد دختره بهش میگه...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
عزیزم منم آدمم...دوستان خواستم لا جزئیات بگم...منم موقع نوشتن هی سعی می کنم چیزی جا نیفته واسه همین ...

ببخشید اخه خیلی کنجکاو شدم زندگی سنا و سیما چی میشه دقیقا 

تو رو خدا ب اسمم گیر ندین ی غلطی کردم دیگه بعدش نتونستم هیچ غلطی بکنم نی نی یار هم تغییرش نمیده (بخاطر ذوقی ک اولین بار دو تا خط پررنگ افتاد نزدیک ۲۰ تا بی بی چک زدم باهم ذوق کرده بودم)هنوزم عاشق بی بی چکم😂
مادربزرگ من به سنا میگه که گلی کچلی داره..و سنا تعجب می کنه ...عماد هم که میره خواستگاری خانواده دخت ...

ممنون عزیزم

تو رو خدا ب اسمم گیر ندین ی غلطی کردم دیگه بعدش نتونستم هیچ غلطی بکنم نی نی یار هم تغییرش نمیده (بخاطر ذوقی ک اولین بار دو تا خط پررنگ افتاد نزدیک ۲۰ تا بی بی چک زدم باهم ذوق کرده بودم)هنوزم عاشق بی بی چکم😂
شوهرم معتاده هی ترک میکنه هی برمیگرده دوباره این هشت ساله اخرش زدم به بیخیالی بزارکوفت کنه تاخسته بش ...

به چی اعتیاد داره؟

سخت گذشت تا فهمیدم هیچ چیز از هیچکس بعید نیست
اهان 16 سالته ان شاءالله شوهرتون ترک کنه همیشه دلتون خوش باشه تنتون سالم 

فداتون بشم عزیزم 16سالگی ازدواج کردم حالاهم 24سالمه منم مثل سناکلی بدبختی کشیدم حتی یه روزخوش هم ندیدم ولی تحملم بخاطربچه هامه

عماد هم اول تعجب می کنه و بعد عصبانی میشه وبا توپ پر میره خون خانو به زن خان می توپه که چرا بهش چیزی نگفتی ..اونم میگه فکر میکردم برات مهم نیست..بیشتر از همه چیز این دروغ گویی عماد رو ازار میده که تمام نز یک ترین کساش و حتی همسر آیندش بهش دروغ گفتن و پنهان کاری کردن

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز