2777
2789
عنوان

...یه قصه دارم...

| مشاهده متن کامل بحث + 37901 بازدید | 449 پست
چی خیالت راحت محمدبدترخان درمیادکه

اییی بابا اون‌جا گفت مادرش نپسندید سنا رو من گفتم خیالم راحت شد چون دلم می‌خواست سنا با عماد مزدوج بشه ولی بعدش خوندم دیدم با همین یارو محمد مزدوج شد و دوباره بدبخت شد اههه😣😣

💙صدا کن مرا... 

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

مادر بزرگ منم قصه اون دختره هم برام تعریف کرد   ...خلاصه بگم اینطوری بود که دختره عاشق پسر خالش بود و پسره نظامی بوده  و ایناهمو خیلی میخواستن که پسرخالش دو روز قبل عقد اینو قال میزاره و با یکی دیگه عقد می کنه این دخترم افسردگی گرفته بودو همش دنبال جادو و جنبل برای بهم زدن زندگی پسرخالش می گشت ..ولبی همش وضع زندگی خودش بد و بدتر میشد

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

عماد هم که این دخترو از ته کوچه دیده بود و پسند کرده بود..با چادرو اینا فقط صورتش رو دیده بود...که مادربزرگم میگه ولی دختره کچلی سکه ای گرفته بود و موهای یه نیمکره سرش ریخته بود

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

مادربزرگ من اونجا حرفی نمیزنه از کچلی دختره و اینا...و اینم می دونسته که معمولا مادرو خواهر پسر قبل عروسی خب دخترو بدون روسری می بینن ولی سیماکه عروس باشه و زن خان که به ظاهر مادر عماد باشه عمرا همچین حرفیو به عماد نمیزدن چون واقعا از ناراحتی و بدبختیش خوش حال میشدن

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
یکسال نگذشته دلواپسیای عماد به واقعیت پیوست..محمد معتاد بود به تریاک..و کار نمیکرد و یه جورایی می دی ...

اینجاگفتی محمدمعتادبه تریاکه گفتم نکنه شوهرم سناروگرفته چون شوهرمم اعتیادداره😂 ولی خوبه شوهرم اسمش محمدنیست

اینجاگفتی محمدمعتادبه تریاکه گفتم نکنه شوهرم سناروگرفته چون شوهرمم اعتیادداره😂 ولی خوبه شوهرم اسمش ...

برات مهم نیست شوهرت اعتیاد داره؟یا شوخی میکنی

تو رو خدا ب اسمم گیر ندین ی غلطی کردم دیگه بعدش نتونستم هیچ غلطی بکنم نی نی یار هم تغییرش نمیده (بخاطر ذوقی ک اولین بار دو تا خط پررنگ افتاد نزدیک ۲۰ تا بی بی چک زدم باهم ذوق کرده بودم)هنوزم عاشق بی بی چکم😂

دختری که عمادر ازش خوشش میمومد که اسمش گلی بود عاشق پسرخالش بود و پسر خالش هم نظامی بود ولی دوروز مونده به عقد پسر خالش اینو قال میزاره و عقدو بهم میزنه و میره با یکی دیگه عقد می کنه..گلی هم افسردگی میره و کلی غصه می خوره ...حتی پناه میاره به جادو وکه زندگی پسرخالش رو بهم بزنه ولی همه به خودش برمیگرده

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

میسه دو دیقه استراحت کنم بقیشو بعد دودیقه بنویسم؟

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

ببخشید استارتر از ساعت 12 شب الان 3 صبح میشه هنوز نتونستی ی داستان و بگی خیلی کوتاه میگی کند هستی ببخشید رک میگم لطفا زودتر بنویسین 

تو رو خدا ب اسمم گیر ندین ی غلطی کردم دیگه بعدش نتونستم هیچ غلطی بکنم نی نی یار هم تغییرش نمیده (بخاطر ذوقی ک اولین بار دو تا خط پررنگ افتاد نزدیک ۲۰ تا بی بی چک زدم باهم ذوق کرده بودم)هنوزم عاشق بی بی چکم😂
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز