دیشب خودم یاد یکی از خاطراتم افتادم .
سال ۹۰ برا خرید سرویس طلای عروسیم کلللی کریمخان رو گشتیم اخر تو یه پاساژ یه مدل ساده و ظریف پیدا کردم که خیلی به دلم نشست . خلاصه روز بعدش با مامان باباهامون رفتیم اونجا که بخریمش . پدرهمسرم پولاش توی دوتا کارت بود . کل سرویس ۴.۵ شد . اول ۱.۵ روکشید بعد هرکار کرد اون یکی کارتش انگار دچار مشکل شده بود و حتی تو مغازه های اطراف هم تراکنش انجام نشد . حتی پدرم گفت اجازه بدید من کارت بکشم . که پدرهمسر قبول نکردند.
یهو آقای طلافروش گفت لازم نیست ، شما سرویس رو ببرید و روزای اینده هر وقت کارتتون درست شد اون سه میلیون رو واریز کنید . ما هی گفتیم نههههه این جوری که نمیشه . اصراااار کرد که نه باید ببرید . خلاصه ما هم قبول کردیم و چند روز بعد پول واریز کردیم .
خیلی برام جالب بود احترامش به مشتری و اعتمادش . همیشه دعا میکنم خدا برکت بده به کار و کسبش .