فردا قراره بره یه شهر دیگه که منو مامانمم میخایم بریم روتختی بگیرم واس جهازم و یسری دیکه وسایل به شوهرم گفتم به مامانت نگو بزار نفهمن مامان منم میاد چون اینجا هر جا باهم میفتن حتما یکی از اونیکی دلخور میشه حرفشو من میکشم اعصابم خورد میشه الا و بلا میگه باید بگم بعدا بفهمن بد میشه مادر شوهرمم از خدا خواستس پا میشه میاد میدونم مامان منم اگه اون بیاد نمیره باهامون بد میشه ایوای دارم حرص میخورم خیلی شوهرم بی عرضس واقعا یه کلمه نمیتونه بگه با زنم میرم