یە روز بهم زنگ زد گفت امروز جلو میلاد نور یە پسر رو دیدم خیلی شبیە تو بود یاد تو افتادم بهش گفتم من ونکم کار دارم.همون شب بهم زنگ زد گفت قرارە فردا با دوستام بریم کنسرت.منم گفتم کار خوبی میکنی امیدوارم بهت خوش بگذرە و حال و هوات بهتر بشە.
فردا عصرش بهش زنگ زدم کە حال و احوالش رو بپرسم دیدم جواب نمیدە.شب بهش پیام دادم کە کجایی چکار میکنی جواب نداد.اخر شب جواب داد کە تو راهم دارم بر میگردم خونە گفتم چرا جواب ندادی گفت کنارم هستند.
همون شب خواب دیدم با یە پسر تو یە رستوران دیدمش و با پسرە درگیر شدم و زدمش
. فردا بعداظهر یکی از دوستام ناهار دعوتم کرد و داشتم میرفتم سوار مترو بشم از سر کنجکاوی از کوچە ای رد شدم کە خونە خانم اونجا بود.من رسیدم سر کوچە دیدم یە پسر اومد در خونە اش وایساد و خودشم همون لحظە اومد پاین و من دوتاشون رو دیدم.پسره همون دندانپزشکە بود
تا منو دید رنگش پرید فهمید دستش رو شدە جلو پسرە شروع کرد بە فحاشی بە خودم و خانوادە ام.منم بە شدت عصبی بودم و کنترلم رو از دست دادە بودم همونجا پسرە رو زدم( میدونم اون تقسیری نداشت) وقتی دید پسرە رو زدم برگشت جلو پسرە بهم سیلی زد.
. ازشون دور شدم.و داشتم به دوستم زنگ میزدم کە بگم نمیتونم بیام منتظرم نباش.اونم با اون پسرە از دور داشتن منو نگاە میکردن ببینن من چکار میکنم فک کردە بود میرم در خونە خالش.
بعد از چند دقیقە دیدە ام خالش زنگ زد شروع کرد بە فحاشی بە خودم و خانوادە ام کە چرا اومدی در خونە من عربدە کشی کردی و مهمون من رو زدی و تهدید بە اسید پاشی کردی(خبر نداشت خواهر زادش خودش دوبارە با من وارد رابطە شدە و ما تا شب قبلش باهم صحبت میکردیمفک کردە بود من سرخود زفتم اونجا با اون پسرە درگیر شدم).هاج واج موندە بودم بهم تهمت تهدید بە اسید پاشی هم زدند.(همون خالەای کە برای من میوە ممنوعە اش کردە بود الان براش مهمون می اومد) منم جوابش رو ندادم.بعد خانم خودش زنگ زد و بدترین فحاشی ها رو بهم کرد بهم میگفت مادر ج ندە دیگە نبینم بیا سر اون کوچە.چوب میکنیم تو ....(دستش رو شد ونقاب ها رو برداشت و خود واقعیش رو نشون داد)
شب مادرش زنگ زد و خیلی محترمانە باهام صحبت کرد.قسم خورد کە اگە بفهمم دخترم تو رو سر کار گذاشتە و با احساساتت بازی کردە دیگە دختر من نیست.منم از ترس اینکە دخترش یە بلای سر خودش بیارە بە مادرش گفتم نە تقصیری نداشتە من مقصر بودم(نمیدونم چرا میترسیدم)
همون شب خالش سمس داد و تهدید کرد کە چون مهمون من رو زدی ازت شکایت میکنم و ادبت میکنم.منم جوابش رو دادم.بهش گفتم کدوم مهمون تو کە میگفتی من عذاب وجدان گرفتم این اۆمدە با تو وارد رابطە شدە چون قرار بودە رو درسش تمرکز داشتە باشە.الان براش مهمون میبری تو خونە ات.بهش گفتم برای من میوە ممنوعە بود چون یە ادم معمولی بودم ولی این چون دندانپزشک بود و چرب بود شد مهمون تو.گفتم تو براش مشتری جور میکنی کاش همین دندانپزشکە بود(عصبی بودم.بهم فحاشی کردە بودند و بهم تهمت اسید پاشی زدە بودند).سر همین صحبت ها خالش پیام های من رو فرستادە بود واسە پدر دخترە و پدر دخترە هم یە هفتە بعدش تو پلیس فتا بە جرم مزاحمت از من شکایت کردە بود