🌸🌹 سلام دوست جونیا 🌸🌹
من ۲۹ سالمه ، من با کسی الان نزدیک به ۱۰ ســـــاله که دوست هستیم ، اما شاید انگشت شمار دیده باشمش😣 چون از هم دور هستیم و توی یک استان نیستیم. اون تک فرزنده و پدر نداره و مامانش پرستار بازنشسته هست، کلا پسر خوبیه و به معیارهای من نزدیکه و کلا این ۱۰ سال که خودش یه عمره رو با سختی و دلتنگی و چیزای دیگه گذروندیم.
اما واقعا دیگه خسته شدم ازین وضعیت ، به خاطر اینکه شغل مناسبی نداره این همه سال طولانی شده و از همه مهم تر مامانش اصلا راضی نمیشه برای ازدواج ما، البته مامانش عکس منو فقط دیده، نه اینکه با شخص من مشکلی داشته باشه، کلا چون آدم خسیسی هست نمیخواد خودشو درگیر مسائل عروسی و اینا کنه😩 حالا ما موندیم که چه کنیم؟! همه راه هارو رفتیم تو همه این سالها، حتی مامانم یه بار به مامانش زنگ زد و گفت اینا ۱۰ ساله باهمن دیگه جدا شدنی نیستن و عاقل شدن ، ما بزرگترشون هستیم کمکشون میکنیم و .... اصلا قبول نکرد و فقط میگفت پسرم کار نداره عزیزم، شما دختر به پسری که کار نداره میدین 😔 من تمام خاستگارامم رد کردم چون دوسش داشتم ولی الان دیگه نه راه پَس دارم نه راه پیش😓 الانم باهاش قهرم 😔
البته این ماه قرار بود که به مامانش بگه دیگه اگه اوکی نداد خودش گفت من تنها میام جلو .... اما نمیدونم چی شد صبرم تموم شد باهاش دعوام شد قهر کردم 😭😭 الان موندم چه کنم با این موجود بی فکر 😒 با دل خودم ، با آبروم که دیگه جلو مامانم اینا رفته انگار 😩 هووووف