2777
2789
عنوان

سلام! صبام!

| مشاهده متن کامل بحث + 50227 بازدید | 335 پست
نمیدونم کاش حداقل زود ازدواج کنه‌ ،اونوقت دیگه مجبور میشم قبول کنم همه چیو

نمی تونی دوباره یه جا تنها گیرش بیاری؟

شاید حرف داشته باشه ولی روش نشه بیاد.تو سر حرف رو باز نکن ولی موقعیت رو ایجاد کن

خدایاااااا مرسییییییییی😍

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

نمی تونی دوباره یه جا تنها گیرش بیاری؟ شاید حرف داشته باشه ولی روش نشه بیاد.تو سر حرف رو باز نکن ول ...

اگه میخواست حرف بزنه حتما خودش موقعیتشو ایجاد میکرد

ما و عمه مینا تو یه کوچه بودیم از بچگی با پسر عمه هام بزرگ شده بودم..تا اینکه من عاشق پسرعمه کوچیک شدم ولی واسه بزرگه اومدن  خاسگاری...بعد من هی ج منفی میدادم هی اونا اصرار میکردن دوسالی گذشت..تقریبا پسر عمه ام که عاشقش بودم رو اصلا نمی دیدم.. چون رفته بود سربازی و خیلی کم مرخصی میومد...منم ناراحت که اون اصلا به من فکرم نمی کنه و براش مهم نیس حتی زنده ام یا مرده...حالا عمه ام که از من نا امید شده بود و دنبال دختر واسه پسر اولیه بود...یکی رو پیدا کردن و عقد و دوماه بعدم عروسی...پسر عمه کوچیکه هم سربازی رو تموم کرد و برگشت شهر..از اون به بعد افتاد به پای مامانش که بیان واسه من...منم که خبر نداشتم...عمه ام هم میگفت دیگه خودمو کوچیک نمیکنم دوسال منتظر جواب مثبتشون بودیم ولی آخرم هیچی شد...(از عروسش خیلی بدش میاد و تقصیر رو انداخته بود گردن من که چرا قبول نکردم)

تا اینکه تو راه کلاس به خونه اومد دنبالم و خودش خاسگاری کرد..منم که کلی ناز کردم و لوس شدم گفتم باید فکر کنم و اصلا قصد ازدواج ندارم و....شمارشو نوشت کنار جزوه که جوابتو پیامک کن بخودم..منم بعد دو هفته که اکثرا تو راه کلاس از دور می دیدم که یه گوشه کنار وایساده و منو نگاه میکنه بهش پیام دادم گفتم بیاین باهم حرفامون رو بزنیم همینطوری نمیتونم جواب قطعی بدم.و در آخر هم که برخلاف انتظار بقیه جوابم مثبت بود..آخه همه فکر میکردن من کلا از عمه مینا خوشم نمیاد برا همون بدون فکر کردن جواب منفی رو میدم...یادمه تو عقدمون همه تو شوک بودن مخصوصا خواهر بزرگم...خیلی روز ای خوبی بود..الان خیلی دلم برا اون روزا تنگ شده...الان که می نویسم عشقم کنارمه..ببخشین طولانی شد ولی تو این تاپیک هوای اون روزا رو داشتم.

خدایاااااا مرسییییییییی😍

حالا ی یکم صبر کن و زیاد محلش نزار 

ی وقتایی از دست خودم ودیگران دلم میگیره از خدای خودم فاصله میگیرم خدایا منو ببخش 😔 این امضای من تا زمانی که دوست های عزیزم نی نی دار بشن پابرجا خواهند ماند ..خدایا به دوستای مهربونم نی نی سالم وخوشمل بده  ....ثمین 😘 ماهرخ ..رزبانو..مریم بانو  ...میترا...کوثر..باران ..فاطمه 😍....زهرا..سارا...هلیامامان..سمیرا ..فاطمه ..زرینه ...سپیده ..بانو مهربون ..پرنسا۷۴...حسنا .. خرم بانو.. یاقوت سرخ...سمیه ..مامان سوفی..یاس۸۹..نیاز...بهار۹۸..هستیجان..jigali ... Dornaz ..روشنک 😍 کاربرلواشک.. بانوز ...ناناززززز۶۸.. zahra93..فندق_خانوم ..مالکوم ..اناهیتام ...گلفم ۵۴وبااااجی ..جاخالی... ..ودوستای دیگه تایپکمون ...انشاالله به زودی امضام عوض شه..🤲🤲🤲🤲🤲رزبانو.. حسنا.. پرنسا74. هلیا مامان.. سارا ..سمیرا..روشنک ..یاس ۸۹..کوثر..ناناززززز۶۸...فاطمه ...ماهرخ.یاقوت سرخ ..سمیرا...فندق خانوم..مالکوم....بهار۹۸..مامان شدن شکر خدای مهربون 
ما و عمه مینا تو یه کوچه بودیم از بچگی با پسر عمه هام بزرگ شده بودم..تا اینکه من عاشق پسرعمه کوچیک ش ...

اخی خوشبخت بشی عزیزم😊😊

یه صلوات کوچلو برای تو دلیم بفرستین دیگه.ایشالاه ۱۰۰برابرش به خودتون برگرده😍👼💫💫�
ما و عمه مینا تو یه کوچه بودیم از بچگی با پسر عمه هام بزرگ شده بودم..تا اینکه من عاشق پسرعمه کوچیک ش ...

عزیز دلم

خوشحالم که عشقت کنارته

خدا واسه هم حفظتون کنه

همیشه خوشبخت باشید

اگه تو را صد در صد نمیخواست خواستگاری را کنسل نمیکرد. فعلا داره با خودش کنار میاد

پشت هرکوه بلند سبزه زاریست پرازیادخدا ودران باغ کسی میخواند که خداهست دگرغصه چرا؟  به همین زودی من به آرزوم میرسم باور دارم که این کار شدنی و من آرزوی خودم رو به دستان توانگر خدای مهربون و بزرگ و قدرتمند می سپارم و بدست آوردنش رو رها می کنم و اکنون من به خدای خودم اعتماد می کنم خدایا دوست دارم

صبا جان به نظر من اون انتظار داره حركت بعدي رو هم تو بكني.اما هركز اين كارو نكن بزارن اگر حسي بهت داره اونم حركتي بكني نه بشينه كنار همه كارا رو تو بكني

خدایا از رحمتت نا امید نیستم
بچه ها دعام کنید،بتونم سرکوب کنم این حسو حالم خیلی خرابه پشیمونم

اصلا پشيمون نباش.چون اگر نميگفتي تو آينده كوچكترين مشكلاتيم پيدا ميكردي ربطش ميدادي به اين موضوع.اما ايجور آينده هر اتفاقيم بيفته تو ميدوني كه سعي خودت رو كردي و شرمنده دلت نيستي

خدایا از رحمتت نا امید نیستم

صبا چقدر ناراحتتم 

چقدر این لحظات برات سخت میگذره 

ولی اصلا پشیمون نباش 

تو دین دلت و ادا کردی شرمنده ی خودت و احساست نیستی دیگه

تازه سعید شاید حرکتی نکرده اما تحقیر و بد رفتاری هم نکرده باهات که همش بگی کاش نمیگفتم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792