سلام صبا جون
یعنی چند روزه داغونمااااا داغون
خدا بگم این سعیدو چیکار نکنه😂
تجربه شخصی خودمو بهت بگم که وقتی شوهرم منو دید فوری فکر ازدواج به سرش زده بود و به چند نفر هم گفته بود ولی جرات نداشت بیاد بکه و مردد مونده بود ک چیکار کنه چون فکر میکرد من قبول نمیکنم و ممکنه خانواده م هم بکشنش😂
خلاصه یسال گذشت و همچنان میدیدم که داغونه و جرات ابراز نداره
منم دوسش داشتم نتونستم دیگه جلوی خودمو بگیرم یبار که باهاش رودر رو شدم برخلاف همیشه ک سرسنگین بودم باهاش سربلند کردم و به روش لبخند زدم و رفتم گرفتی چی شد؟یعنی نخو دادم😂
هیچی دیگه همونم سد ک شوهرم هشت بار اومد خواستگاری تا از خانواده م بله رو گرفت و تامام😄