قرار بود بعد از خدمت با این خانم که نامزد بودیم ازدواج کنیم خواستگاری رفتیم جشنه بله برون هم گرفتیم ده ماه از خدمتم گذشت توی این ده ماه همش فکرم پیش اون دختر خالم بود باباش گفت برو خدمت من گفتم چشم میریم ما که رفتیم الان ۲۱ ماه از عمر خودمو تباه کردم بخاطر دختری که حتی حاضر نشد صبر کنه به هزار جور تهمت ناروا به من زدن فلانی سیگار میکشه رفیق بازه تا نشونی هارو پس دادن این سیاه بازی هارو کزدن که آبروشون نره همش بهونه بود همش هم ساختگی تا بگن فلانی فلان آدمه ۲۱ ماااه از عمر خودمو سیاه کردم .... آبرومو بردن ... من چجوری باید با همچین آدمی برخورد کنم ؟؟؟ آخه این انصافه ؟؟؟ اونور لب مرز توی سرما پاهام توی پوتین یخ بزنه جاش این حرفارو تحویل من بدن ؟؟؟