2777
2789
عنوان

شوهرم میگه مادرت خشگلتره

1575 بازدید | 53 پست

سلام دوستان من 9 ماهه عقد کردم . همون دوماه اول بود که شوهرم از دهنش پرید و بهم گفت مادرت از تو خشگلتره . خیلی عصبی شدم و بعدش بهش گفتم حرفت دلمو شکوند و دیگ هیچ وقت تکرار نکرد ولی توجهش به مادرم عذابم میده . مثلا امروز اومده خونمون به مادرم نگاه میکنه میگه مادر آرایشگاه بودی؟؟؟اخه مادرم یه کرم ک یه رژ که میزنه کلی تغییر میکنه . گفته آبروهاتو برداشتی؟؟؟درصورتی که اگ من آرایشگاه برم و ابروهامو بردارم اصلا ن میپرسه ن حتی متوجه میشه . بچه ها به نظرتون چیکار کنم .البته اینم میدونم شوهرم آدم هیزو خرابی نیست ولی این قضیه منو یکم بدبین کرده . البته خودمم زشت نیستم هیکلو صورتم خوبه . خب چیکار کنم که این شکلیم دست خودم نبوده که . اونم منو اینجوری پشندیده و عاشقم شده .

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

چقدر بده

اگه نامزدی به هم بزن

همین قضیه نشون میده که آدم خوبی نیست

خوبه زود خودشو لو داده

دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز