من با مادرشوهر اینا یه خونه زندگی میکنیم فعلا.صبح۸بیدار میشم تا شب همه کارا عهده منه.خانمم دس به سیاه سفید نمیزنه.بعد امروز خونه رو تمیز کردم ظرفارو شستم حیاط شستم.لباس داشت خودشوزده به مریضی اونا رو شستم.بعدکه الان کارم تموم شد.میگه ادم باید قدرجون خودشو بدونه فلانی راس میگه به عروس اعتباری نیس.یعنی سوختما.اخه من باعروس اون یکیم.منکی از دانشگاه اوردن.همون فلانی که عروسش قبلا ازدواج کرده بود یعنی عقد این دومیشه بعدش اون همه کارای خونه رو تو خونه باباش کرده.ولی خونه مادرشوهرش دست به سیاه سفید نمیزنه کارش فقط به خودش رسبدنه. من فقط درس ودانشگاه حالا هم کردن کلفت واسه خودشون...دختراشم میاد همه پخت پز کارا عهده منه ولی تصمیم گرفتم دیگه اینبار اومدنی کمتر کار کنم.ولی میدونم نمیزارن.
فرشته کوچولوی من عزیزتر از جانم منو ببخش که به خاطر خودخواهی های خودم وچشیدن طعم مادری تورا به این دنیای پست وکثیف ونالایق بدنیا می آورم منو ببخش ! آخه به بودنت احتیاج داشتم مامان بشه فدای تک تک تار و پودت
از اول کاش انقد ب عهده نمیگرفتی کارارو کعادت نکنن
اره راس میگه.همون روز اول که خونشون رفتم.مادرشوهر اونقدر کار عهده من گذاشت که نگو.فقط کارش تعریف عروسای دیگرانه.پیش همه منو بد میکنه.پدرومادر پدرشوهرم مردن هر روز پیش پدرشوهرم به اونا فوش میده.هرروز خونه دعوا راه میدازه که نگو
وااااا!!!! به درك كه مريضه بذار انقد لباساش بمونه تا خودش يه تكوني به خودش بده اين جون و قوت جوونيت الان بره ديگه برنميگرده ها! قدر خودتو بدون دايورت كن همشونو مگه دور از جون كلفت اوردن
ندارم هيچ اميدي به اين دنياي تبعيدي... كه من از بد بياباني گرفتم راه دريا را..
والا نمیدونم دیگه.به همه زنگ میزنه میگه مریضم کارام مونده.خونم به هم ریخته.درحالی که وقتی اومدم خونش بوی عفونت میداد همشو من تمیز کردم.انگار نه انگار منم هستم
معذرت میخوام ولی بیخودانجام میدی مگه خودش نیست منمتویه ساختمونم باهاشون ولی باورکن ماه به ماه نمیرم خونشون.ما۳تاجاری هستیم تادعوتم نکنه پایین نمیرم وقتیم باهم دعوتمون میکنه تااونایه استکان برندارن من دست به چیزی نمیزنم.مگه برده گرفتن نکن خواهروظیفت که نیست مادرشوهرهرکاریم که بکنی بازم قدرنمیدونه.والا
ب خدا اعتماد داشته باش.. یجوری پازل زندگیتو میچینه ک لایقشی..