محمود دولت آبادی در کتاب کلیدر میگه : در من چیزی کم بود و در زندگانی هم چیزی کج بود ؛ میان ما و زندگانی چیزی گنگ بود ؛ ما دیر آمدیم یا زود ، هر چه بود ، به موقع نیامدیم ؛ گذشت و بهتر که میگذرد....
من بچه ام که به دنیا اومد موقع بارداری کسی پیشم نبود شهر غریب بودم موقع زایمانمم نه خانواده خودم نه همسرم کسی پیشم نیومد فقط خودم و همسری بودیم وقتی از بیمارستان مرخص شدم ناهار با همسری املت خوردیم شامم خودم سیب زمینی تخم مرغ درست کردم یعنی تا این خدولی بازم راضیم و میگم دوری و دوستی جام راخته خدا روشکر
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه بامن ، گر از قفس گریزم ، کجا روم کجا مننننننن😔😔😔