خونه ما تا بیمارستان ۱ ساعت راه بود که به خاطر ترافیک فکرمیکنم ساعت ۱۰ ونیم رسیدیم بیمارستان
تا زمان تشکیل پرونده یه اتاق بهم دادن که توش استراحت کنم که کلی خورد تو ذوقم یه اتاق خیلی کوچیک بود باخودم گفتم اتاق خصوصی خصوصی همین!!!پرستار که اومد گفتم من این اتاقو نمیخوام چراانقد کوچیکه خندید و گفت عزیزم اتاقت عوض میشه چون شرایطت اورژانسی بود گفتیم اینجا تا تشکیل پروندت استراحت کنی
یکم خجالت کشیدم اما خیالم راحت شد
بعد از پذیرش و تشکیل پرونده بردنم تو اتاق معاینه که اونجا ازم ان اس تی گرفتن و سرم وصل کردن و فشار و ضربان قلبم رو چک کردن
پرستار موقع سرم زدن رگ دستمو پاره کرد اما طفلک کلی معذرت خواهی کرد و کلی ازم خواهش کرد ک وقتی اومدن ازم پرسیدن که از پرستارم راضی بودم یا نه نگم رگ دستمو پاره کرده و میگفت بخدا برات هیچ مشکلی پیش نمیاد اما اگر بگی من اینجا برام دردسر میشه
ازاونجایی که حال روحیم خیلی خوب بود باخنده گفتم اشکالی نداره نمیگم !اما بیخیال نمیشد و هردفعه منو میدید میومد میگفت توروخدا نگیا😐 حرصم دراومده بود بگم تاهم خودش راحت شه هم من😡البته اخرشم کسی ازمن نپرسید ازاون خانوم راضی بودم یا نه🤣
همینجوری اونجا دراز کشیده بودم و فرت فرت ازخودم عکس میگرفتم و مثلا ثبت خاطره میکردم
یه خانومی ام کنارم بود که از درد ناله میکرد اما معلوم بود دردش کمه ، یه پرستار اومد بهش گفت دکترت میگه طبیعی میخوای یا سزارین؟اونم گفت نمیدونم میخوام یکم دیگه ام صبرکنم ببینم تحملم چقدره 😐بعدم بهش گفتن پس نخواب پاشو راه برو..اونم رفت و من دیگه ازحالش خبرنداشتم اما هنوزم توفکرمه که اخرش چکار کرد....