قبلا هم از مشکلم با نامزدم نوشته بودم ... امشب رفتیم پارک قدم بزنیم بعد تو راه که داشت منو میزاشت خونه گفتم که خالم قراره کار برام درست کنه برم سر کار سرم گرم بشه تا وقتی که بریم سر خونه زندگیمون(با کار کردنم مخالفه) گفت مشکلی ندارم فقط وقتی رفتیم سر خونه زندگیمون باید کارو بزاری کنار و یه جای خوب و سالم بری گفتم همینم هست چون ناسالم باشه نه خالم پیشنهادشو میده بهم نه من میرم برای کار اونجا...نمیدونم چیشد رفت تو فکر بعد یهو قاطی کرد گفت تو حرف رو حرف من میاری توقعتو بیاری بالا میتونی زندگی کنی پول لازم نداری نیازی نیست بری سر کار شروع کرد به داد و بیداد منم ماتم برده بود ....
اگه هستین بگین تا بقیشو بگم کمکم کنید😔