نه داشت آزمون میداد اومده سایت همسریابی هردو مطلقه بودیم از ی شهر کوچیک تو شمال من مشهدم.چنبار صحبت اینا .قصدمون جدی شد ولی دکترا گفت شد شد نشد مهم نیس.ولی گفت دوست داره باهم زبان کارکنیم منم ادامه تحصیل بدم گفتم باشه.بهم نگفت شهرش حتی اتوبوس نداره نگفت ی چادرفروشی بیشتر نیس.اونجا بودیم سلام شد هم من هم خانواده خودش گفتن بریم مشهد خودشم گفت عرضه کار همه جاداره.ولی نداشت بخدا ی هزارتومن خرجی بهم نداده برو گرفت سرکار بگ نیگا این حقوقم