2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148252 بازدید | 2291 پست
مسیحا، درباره سعدی باهات موافقم. تو مقاله ها و نقدهایی که از نویسندگان ایرانی درباره مینی مال خوندم متأسفانه هیچ اثری از نام سعدی ندیدم به غیر از یکی، که اشاره کوتاهی به او داشت. جای بسی تأسفه!!!
********* توجه **************** توجه**********


شهر کتابی های عزیز
امروز میخوام شما رو با نویسنده ی گمنامی آشنا کنم که لطیف تر از یاس و زیباتر از صدای رود مینویسه .

بله دوستان من این شما و این نویسنده ی خوب معاصر : *** قاصدک عزیز ***


فقط نمیدونم چرا اینها رو در یک مجموعه چاپ نمیکنه !!!
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ترنم جان

اگر بخوایم ازین ظلمهایی که به تاریخ ادبیات ما شده بگیم که اشک همه در میاد !!!
ادبای ایرانی در خیلی مسیل و سبک ها پیشگام بودند که متاسفانه همه در تاریکی به فراموشی سپردنش و واسه از ما بهتون که بیشترش کپی سبک های خودمونه هورا کشیدند.
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
فافا
داستان روزهای یکشنبه خیلی جالب بود . واقعا هم همینه ... همیشه علت چیزهای خیلی مرموز انقدر ساده است که آدم از سادگیش گریه اش میگیره !!!!
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
انگار من هم باید دست به عمل بشم و بداهه بنویسم :


**همین طور زل زده بود به پاکت دست نخورده ی نامه . دست و دلش میلرزد مبادا چیزی رو که اون بسته , باز کنه .**


اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
سلاااام به همگی

منم با مسیحا در مورد نوشته های قاصدک موافقم ، خیلی دوست دارم نوشته هاتو دختر !

مسیحا منم بامحدودیت مطلق در هنر موافق نیستم ، ولی به نظرم هر سبک هنری باید چهار چوبی داشته باشه انعطاف پذیر البته ، من در زمینه ادبیات مطالعه زیادی ندارم فقط آثار ادبی رو خوندم ودر مورد ساختارشون ، سبکهاشون و نحوه بررسیشون اطلاعات مستندی ندارم ، اما نمیتونم بپذیرم که هر نوشته یک خطی یا چند خطی رو میشه مینی مال دونست ، از این نظر که گلستان سعدی بسیار بسیار ارزشمند هست شکی نیست و من هم شکی ندارم (اگر چه تاکنون هنوز در ایران به ارزش اون پرداخته نشده ) ولی بعضی از نوشته هاش نصیحت و اندرز کوتاه هست ، اما منکر این هم نمیشه شد که بعضی از اونا مینی مالهای بسیار قوی با ساختاری قدرتمند هستند . (اینها برداشتهای شخصی من هست )

از همه دوستان که با نوشته هاشون و دیدگاههاشون به اندیشه های دیگران اضافه میکنند ممنونم ، اگر بقیه دوستان هم علاوه بر مطالبی که میگذارند نظراتشون رو هم در مورد مینی مال بذارند بر جذابیت موضوع حتما اضافه میشه .
پرواز با تو باید ...
گر پر شکسته در باد ...
بله یگانه ... مینی مال مینی ماله ! و کاریش هم نمیشه کرد :)
چهار چوبش باید رعایت بشه اما نه به معنای قاعده ی خشک و مطلق .

این رو یکجا خوندم بد نیست شماهم بخونید

داستانک یا داستان کوتاه کوتاه، داستانی به نثر است که باید از داستان کوتاه جمع و جورتر و کوتاه تر باشد و از پانصد کلمه کمتر و از هزار و پانصد کلمه بیشتر نباشد و در آن عناصر پیرنگ و شخصیت پردازی و صحنه مقتصدانه و ماهرانه صورت گرفته باشد.
داستانک همه عناصر داستان کوتاه را در خود جمع دارد جز آنکه این عناصر با ایجاز و اختصار همراه است. غالبا داستانک لطیفه گسترش یافته و استادانه ساخته شده ایست که پایانی تکان دهنده و غافلگیر کننده داشته باشد، مثل داستانک های آنتوان چخوف و ا، هنری. این دو نویسنده در خلق این نوع داستانک ها تبحر و مهارت خاصی دارند. داستانک های چخوف، عمیق و در خاطر ماندنی است و اغلب خصوصیت نوعی دارد و از آن ها به عنوان داستان لطیفه وار تیپیک یاد می کنند. داستان های لطیفه وار تیپیک از یکی از خصلت های دیرپای انسانی الگوبرداری می کند، از این نظر بسیار پر معنا و معتبر است و بر خلاف داستان های لطیفه وار، تازگی آن با چند بار شنیدن از میان نمی رود، مثل داستانک های ( مرگ کارمند)، ( حربا ) و ( خواب آلود ) نوشته چخوف.
نمونه زیبا و موفق داستانک، در میان داستان های فارسی ( ماهی و جفتش ) نوشته ابراهیم گلستانه است، و (مادلن) هدایت و (عدل) چوبک نیز داستانک محسوب می شوند.
در اینجا نمونه ای می آورم که مختصات و مشخصات داستانک را در خود جمع آورده است و با ایجاز و اختصار همراه است و تقریبا نزدیک به پانصد تا هزار کلمه دارد، کمیتی که اغلب فرهنگ های ادبی برای داستانک قایل شده اند.

غم های کوچک امین فقیری: مجموعه بیست و چهار طرح

1

غروب کدخدا آمد با عجله، از تن اسبش بخار به هوا بلند می شد. سبیل های تابیده، با هیاتی ترس آور، چشم ها، خون گرفته و خوف انگیز. انگاری که برای جنگ آمده است. بازوها، قوی و سینه ستبر. پا این جا، سر آن جا. با دودلی نگاهش کردم. در فکر بودم که نفت برای چراغ از کجا بیاورم یا برای شام تخم مرغ را چگونه درست کنم تا تنوعی باشد.
از نگاه کدخدا غرور و سرافرازی می بارید. دیده به کوه دوخته بود و به بلندی دست نیافتنی قله اش.
- شهر کی تشریف می برید؟
- فردا صبح.
- از رشید شنیده بودم.
(رشید پسرش بود که کلاس سوم بود.)
- کاری داشتید؟
- یک شاهنامه می خواستم، دلم گرفته.
به دشت نگاه کردم، به کوه و اسب و رودخانه که از ایوان مدرسه پیدا بود. دنیا فراخ شده بود. همه چیز زیباتر از لحظه های قبل. با یک جست روی اسب پرید. اسب تن به سوار نمی داد، گردن را شق و رق گرفته بود و اطاعت نمی کرد. با نهیب بنیان کن کد خدا به راه افتاد، گویی پرنده ای که از مقابل دیدگانم دور شود. نمی دانم چرا احساس کردم سوارانی بسیار به استقبالش آمدند. بعد افراسیاب را دیدم که رو به هزیمت نهاده است. دشت پر از هیاهوی سواران بود و شیهه اسبان، صدای چکاچک شمشیر گوش صحرا را انباشته بود.

2

اینبار کدخدا صبح آمد. آرام روی خانه زین جا خوش کرده بود. از دشت صدایی بلند نبود. همه چیز دل مرده بود حتی آفتاب. اسب آوردش کنار ایوان مدرسه. کلاه دوگوشش را تا روی ابرو پایین کشیده بود. سلام نکرد. پیاده هم نشد. شاهنامه را پرتاب کرد توی دامنم. فریاد کشید:
- اینکه شاهنامه نیست، رستم ندارد.
دهنه اسب را کشید. اسب فرمانبرداری کرد. روی پاهای عقبش چرخید و دور شد. رو به روستا نرفت، دشت را پاره کرد.
لرزان شاهنامه را برداشتم. با عجله خریده بودم. ورق نزده بودم. تمام راجع به ساسانیان بود جلد آخر از شاهنامه بروخیم، آزرده شدم. خودش می تواند رستم باشد، کدخدا را می گویم.
سرم را بلند کردم و به دشت پرسکوت نگاه کردم. کدخدا روی تپه کنار رودخانه نشسته بود و اسبش کنارش می چرید.
اما، خیمه و خرگاه سپاه افراسیاب آن طرف رودخانه آشکار بود...

***

برگرفته از کتاب ادبیات داستانی، نوشته جمال میرصادقی
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
مسیحای عزیز ، اتفاقا روزی که موضوع مینی مال رو مطرح کردی وقتی توی گوگل دکمه جستجو رو زدم اولین صفحه ای که اومد همین بود ، سپاسگزارم

کی بود در مورد عکس کاربریت نظر داده بود ، گرد وقلمبه و خوشمزه ، منم همون !!! بچلونش !!!
پرواز با تو باید ...
گر پر شکسته در باد ...
پس عذر میخوام اگر تکراری بود.
نمیدونم فرزندت پسره یا دختر اما روزی میرسه که من میام قربون صدفه ی گرد و قلمبگیش میرم :)
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
ولی نمیدونم چرا باز هم داستانک ( یا همون داستان کوتاه کوتاه ) خارجی بیشتر به دلم میشینه نظر شما چیه؟
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
11-از شدت ناراحتی خنده اش گرفته بود دلش میخواست فقط یک قطره اشک بریزه تا سبک بشه ،بلاخره اینقدر خندید تا اشکش دراومد.

درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
قاصدک
رمانتیک و لطیف و دلنشین مینویسه

گیتا جان کجا بودی؟؟؟؟؟؟
خیلی وقته ازت خبری نداشتم.نه اینجا نه تبادل نظر فرهنگی.خوشحالم که دوباره میتونم باهات چت کنم.
:)

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز