2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148252 بازدید | 2291 پست
این هم نوشته های من: ----------تو دلت را می گماری که بگوید-------------به کنایه،حرف هر روزه ی خود را------------من ولی خسته ز تشخیص و تناسب هستم---------------و فقط می خواهم، دل من هم بزند ، حرف دلش را...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تو را مثل تمام لحظه های آخر دیدار با تو دوستت دارم...........و بوی چشم هایت را که مثل بوی باران نرم و نمناک است...............تو مثل برگه های کاهی کهنه برایم تازه و جذاب و شیرینی.........و قلب من زمانی که تو را در خود ندارد سرد و غمناک است
مینی مالیسم در ادبیات، سبک یا اصلی ادبی است که بر پایه فشردگی و ایجاز بیش از حد محتوای اثر بنا شده‌است. مینی مالیست‌ها در فشردگی و ایجاز تا آنجا پیش می‌روند که فقط عناصر ضروری اثر، آن هم در کمترین و کوتاه ترین شکل، باقی بماند. به همین دلیل کم حرفی از مشخص‌ترین ویژگی‌های این آثار است.

مینی مالیسم ادبیات داستانی را با بیان‌های زیادی از جمله کوتاه نویسی و داستانِ کوتاهِ کوتاه خوانده‌اند. کوتاه‌نویسی مینی مالیست‌ها نظر بسیاری از منتقدان ادبی را به خود جلب کرد، آنها نظر موافقی با اینگونه داستان‌ها نداشتند. زیرا به عقیده آنها مینی مالیست‌ها بیش از حد شاخ و برگ عناصر داستان را می‌زنند و لطف و روح داستان از بین می‌رود. منتقدان، مینی مالیست‌ها را با اسامی رئالیسم سوپر مارکتی، آدامس بادکنکی شیک و مینی مالیسم پپسی کولایی خواندند.

منبع : ویکی پدیا

ببخشید پابرهنه پریدم وسط حرف!!!!!!! پیشواز بحث جدید... برای خالی نبودن پست!!! چون خودم مثل شما هنر نوشتن ندارم!!
با چشمهایم می بلعم همه رنگها را،
زرد، نارنجی، قرمز...
چه آرامشی در تو نهفته ست،
تو پیام آور زندگی هستی نه سرآغاز مرگ و نیستی،
با حضورت متولد می شوم و با شکوه بی پایانت اوج می گیرم،
ای زیباترین جلوه خداوند،
ای پاییز هزاران رنگ،
خوش آمدی!
نوشته ها و شعر ها مثل همیشه قشنگ بودن.
آفرین به این همه شوق و هنر.دست راستتون روی سر من.
:)

امروز روز اول داستان های مینی مالیستیه
مرسی نارگل جون از توضیحات
مرسی مسیحا جون از توضیحات

من اولین داستان رو میذارم.

روزی یک کوهنورد معمولی تصمیم گرفت قله اورست را فتح کند .اما هر بار ناکام بر میگشت.تا جایی که وقتی سال چهارم فرا رسید و او از چهارمین صعود به اورست نیز بازماند. مسئولان کوهنوردی به سراغش رفتند و گفتند :جوان میبینی که نمیتوانی به قله برسی بهتر نیست از این فکر بیرون بیایی؟
اما کوهنورد جوان با قاطعیت گفت:نه!
وقتی از او دلیل نه محکمش را پرسیدند پاسخ داد:دلیلش واضح است.اورست به اوج قدرت خود رسیده اما من همچنان در حال رشدم پس یقینا یک روز از او پیشی میگیرم.

جبران خلیل جبران

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
جوان امریکایی که به صورت توریستی دور دنیا سفر میکرد وقتی به قاهره رسید از مردم آنجا شنید:پیرمردی عارف و زاهد در دیار ما زندگی میکند که جز آب و خرما خوراک دیگری در این سال ها نخورده.......
جوان که سخت متحیر شده بود به دیدن عارف رفت و چون او را درون اتاقی ساده یافت که جز کتاب چیز دیگری نداشت از پیر زاهد پرسید:پس لوازم شما کجاست؟
پیر گفت:کنار لوازم شما!!!
توریست گفت:خوب من مسافرم
عارف پاسخ داد:درست مثل من!!

پائولو کوئیلو

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز