2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148252 بازدید | 2291 پست
مسیحا جون نفهمیدم چی شد که خداحافظی کردی

می خوای از اینجا بری؟!!!!!!!!!!!!!!!! کجا دختر؟ ! من و تو اینجا نباشیم پس کجا باشیم؟ ! کجا رو داریم که بریم؟ ! غصه نخور دختر! عیسی به دین خود موسی به دین خود
سلام دوباره به همگی منم دلم برای همه واین تاپیک تنگ شده بود/مسیحاجون منم نفهمیدم می خوای از اینجا بری لطفا برگرد تا ایجا رو دوباره با کمک همدیگه رونق بدیم/برای ادامه بحث کی رو پیشنهاد میدین؟
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، امروز یه سر به توپ تخفیف دیجی‌کالا بزنین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی گذاشته، هم یه کد ۵۰۰ هزار تومانی داره.

کد: TT554

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

سلام....

حرفهای مسیحا رو خوب میفهمم!!!!

بزرگترین دغدغه ملت ما ارایششونهههههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


---------------------------------------------------

دوستان عزیز کسی انتشارات کتاب مرگ کسب و کار من است رو میدونه؟ میشه اسمی شماره ای چیزی ازش واسم بذارید؟

اخع من گیرم نیومد :(

مرسی
فافا جون انتشارات نگاه . آدرس : تهران ، میدان انقلاب ،خیابان انقلاب ،خیابان فخررازی، خیابان ژاندارمری،پلاک 139 طبقه چهارم وپنجم و تلفن : 66975712 -66975711 - 66840378-66480377

عزیزم نشر بیدگل اینترنتی و تلفنی این کتاب را می فروشه ( معتبر هست من 1 ساله ازش خرید می کنم ) اینم لینکش :
http://www.bidgol.ir/

تو قسمت جستجوی پیشرفته اسم کتاب را بزنی برات میاره .
مسیحا جون عزیزم،همیشه تو آمارگیری مشخص بوده که متاسفانه مردم ما مردم کتابخونی نیستن.من خودم برجی که واسه خودم ساخته بودم با رفتن به دانشگاه از همون اول خراب شد.فکر میکردم الان تو دانشگاه چقدر کتابخون میبینم.اون هم کجا ... دانشگاه تهران! اما افسوس.تو خوابگاه که بیشترشون بفکر همین چیزا بودن و ... تو دانشکده ی خودمون هم ،همه بیشتر در کتابای درسی غوطه ور بودن.صحبت در این زمینه زیاده....

حالا انتظارمون از اینجا که سایت بارداری و بچه داریه چیه؟ حتی در همین دو زمینه هم تاپیک علمی خوب کم پیدا میشه.چند روز پیش تاپیک الی رو در مورد آموزش جنین پیدا کردم که خیلی برام جالب بود و مطالبش رو سیو کردم.

اما واقعا اینجور مطالب انگشت شمارن.

من که از پیدا کردن همین چند تا دوست خوب و دانا تو این سایت که با بیشترشون تو تبادل نظر فرهنگی آشنا شدم ، راضی و خشنودم.

برا من اصلا مهم نیست که تاپیک تبادل نظر فرهنگی هنری یا اینجا بعد از چند ساعت بره صفحه ی 2 یا 3 یا بیشتر.

برا من این مهمه که وقتی میاد صفحه ی 1 ، مطلبی رو توش بخونم که مفید و لذت بخش باشه برام.مثل همین شعر زیبای شاملو که تا حالا نخونده بودمش و مامان آریا جون زحمتش رو کشید.

یا مطلبی که سارا تو تاپیک تبادل نظر فرهنگی هنری راجع به جهانهای موازی نوشت،حداقل باعث شد که دوباره در ذهنم نسبیت رو مرور کنم.

مسیحا جون ، ما نمیتونیم انتظار داشته باشیم که این تاپیک مثل خیلیهای دیگه همیشه صفحه ی یک باشه.چقدر برات پیش اومده که تو اتوبوس کسی رو ببینی که تو دستش یه کتاب باشه؟یا تو ایستگاه وقتی منتظر اتوبوس وایستادن.یا تو آرایشگاه یا تو اتاق انتظار مطب دکتر.همه حاضرن که دوروبرشون رو نگاه کنن و حوصله شون سر بره اما چیزی نخونن.
اون موقع ها وقتی میرفتیم مطب دکتر اون وسط یه میز پر از مجله بود حتی همون مجله های زرد.اما الان حتی هموناشم نیست.

دوست خوبم ، از ته قلبم دوست دارم که همچنان باشی و امیدوارم که تصمیمت رو عوض کنی و بمونی.

شعری از شاملو برای مسیحا جون که برگرده :


اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف باصحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو
و دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
و قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست


.
.
.
.


به راستی که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بودند............


ماهی
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین،
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یأس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین.

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های آینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق،
از برکه های آینه راهی به من بجو!

من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس،
احساس می کنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ای می زند جرس.

آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.
من بانگ برکشیدم از آستان یأس:

ـ آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم ....... "احمد شاملو"
مرگ ‚ من را
اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من

در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه

من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم

پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم

پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم

احمد شاملو
سلام doostaye ‌ خوبم

مسیحای گل چرا رفتی‌ من همیشه این تاپیکو میخونم
hamchenin کارهای قابل تحسینی که برای مریمناز میکنی‌ منو به حیرت va میداره همه? khanevadam میشناسنت

برای چی‌ رفتی‌ دوست خوبم؟امیدوارم زودتر برگردی



مسیحا جان , من عاشق کتابم و ترجیح می دهم بهترین کتابها را داشته باشم تا طلا . همیشه پولی که دستم میاد را فوری خرج خرید کتاب می کنم . ولی اینجا که اومدم تازه متوجه شدم من اصلا کتاب خوان نیستم من خیلی از کتابها را هنوز نخوندم . چون نخونده بودم نمی تونستم اظهار نظر کنم فقط یک خواننده بودم . شاید مثل من تو این سایت زیاد باشند . مسیحا جان شما انتظار نداشته باشید همه تو بحث شرکت کنند , یک سری هم هستند از مطالب شما استفاده می کنند . شما یک جورایی با این کارتون اینجا اطلاع رسانی می کنید و شاید می تونم بگم اینجا جزء بهترین تاپیکهاست. الان خیلی حیفه که کسی مثل شما دیگه اینجا نمی آید .مسیحا جان خواهشا برگرد .
من به شدت مخلص همتونم ......

اگر میدونستم رفتنم باعث میشه این همه شعر و نوشته ی خوب بنویسید, زودتر میرفتم. :)
با شاملو ادامه میدیم اما دیگه مشخص نمیکنیم شعر یا ترجمه ...هر کی هر چی خواست از این بزرگ مرد بنویسه


دفتر سوم شاملو که نشر نگاه منتشر کرده مجموعه داستان کوتاههای کشور های مختلفه ترجمه شاملو . حیفه نخونید . دعا کنید دندون درآوردن مریمناز زیاد طول نکشه تا یک داستان خوب این کتاب رو که خیلی دوستش دارم ابنجا تایپ کنم.

_________________________________

بعد نوشت : بازم خیلی مخلصیم ...
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز