2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148246 بازدید | 2291 پست
کارنامه سینمایی فروغ

1337
استخدام در سازمان فیلم گلستان به عنوان ماشین نویس و مسئول بایگانی

1338
آغاز تدوین فیلم مستند یک آتش
سفر به انگلستان برای مطالعه و بررسی امور تشکیلاتی تهیه فیلم و آموزش عملی تدوین فیلم
بازگشت به ایران و تدوین مجدد فیلم یک آتش
سفر به خوزستان به همراه ابراهیم گلستان و به عنوان دستیار و تدوینگر پنج قسمت از فیلم های مستند چشم انداز

1340
بازی در فیلم خواستگاری برای موسسه ملی فیلم کانادا،به کارگردانی ابراهیم گلستان
همکاری با ابراهیم گلستان در کارگردانی فیلم چشم انداز آب و آتش،و سپس ادامه کارگردانی و تدوین فیلم به طور مستقل
سفر به انگلستان برای آموزش فشرده درباره امور فنی ساخت فیلم
تجربه گویندگی در دوبله فیلم مهره هفتم (اینگمار برگمن 1956) به سرپرستی پرویز بهرام
بازی در فیلم دریا بر اساس داستان کوتاه " چرا دریا توفانی شده بود" نوشته صادق چوبک،به عنوان بازیگر نقش اول زن فیلم در کنار پرویز بهرام؛زیر نظر ابراهیم گلستان به عنوان کارگردان
ساختن فیلم یک دقیقه ای و تبلبغاتی کیهان برای موسسه کیهان،و روغن پارس برای کارخانه روغن سازی پارس

1341
سفر مقدماتی به تبریز به همراه دکتر راجی،رییس هیئت مدیره کمک به جذامیان،برای آشنایی با محیط و موقعیت جذام خانه باباداغی و وضع بیماران جذامی
سرپرستی کودکی به نام حسین منصوری،از پدر و مادری جذامی
ساختن یک فیلم کوتاه رنگی برای موسسه کیهان
نخستین نمایش عمومی فیلم خانه سیاه است در سی ام بهمن ماه در کانون فیلم.

1342
در اواسط بهار تالیف فیلم نامه مفصلی را در هزار صفحه پیرامون موقعیت زن ایرانی ، و به تعبیر دیگر سرگذشت خود، به پایان می رساند

دریافت جایزه بهترین فیلم مستند از جشنواره جهانی" اوبر هاوزن" برای کارگردانی "خانه سیاه است " در زمستان
بازی در نمایش نامه "شش شخصیت در جست و جوی نویسنده " نوشته "لوییجی پیراندللو" ،به ترجمه و کارگردانی پری صابری

1343
بازی در دو صحنه از فیلم خشت و آینه به کارگردانی ابراهیم گلستان

1345
شرکت در دومین جشنواره سینمای مولف ـ پزارو، در بهار
دیدار و گفتگو با "برناردو برتولوچی" ،شاعر و کارگردان تلویزیون ایتالیا،و کوشش نافرجام برتولوچی برای ساختن فیلم مستندی درباه فروغ

ای واژه خجسته آزادی ... آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت ؟...
آیا تو پا به پای فرزندانم رشد خواهی داشت ؟
چرا توقف کنم، چرا؟
پرنده‌ها به جست و جوی جانب آبی رفته‌اند

من از سلاله درختانم
تنفس هوای مانده ملولم می‌کند


... مرا تبار خونی گل‌ها
به زیستن متعهد کرده است
ای واژه خجسته آزادی ... آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت ؟...
آیا تو پا به پای فرزندانم رشد خواهی داشت ؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

این هم یکى از زیباترین اشعار فروغ



دلم برای باغچه می سوزد

_________________________

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست

حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ی ما تنهاست

پدر میگوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود رابردم
و کار خود را کردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست

مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهی ها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد

برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود

و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای ساده ی قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و ساکت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچه های طبیعی می سازد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
آبستن است

حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست

تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن

همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند

و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند

حیاط خانه ما گیج است
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم

من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم

و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد

من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...

و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود

ای واژه خجسته آزادی ... آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت ؟...
آیا تو پا به پای فرزندانم رشد خواهی داشت ؟
دوستان نقدی نسبتا متفاوت را درباره فروغ در لینک زیر بخوانید :


و قسمتی از همان مقاله:
...
اما فروغ راه تازه ای را میان آقایان کافه منقلی باز کرد و آن شعرهای گستاخ و ج ن س ی بود که در این راه بی رقیب هم نماند چون به سرعت افرادی مانند سیمین بهبهانی جوان ( که با او سر دعوا هم داشت )و دیگران به او پیوستند و حدود یک دهه را با اراجیف س ک س ی احساساتی بیکار ی که به هیچ درد هیچکسی نخورد عمر خواننده و خود را از بین بردند...

و قسمتی دیگر:

خیلی وقت است می خواهم اینها را بنویسم اما مردد بودم. قصد من کدر کردن چهره فروغ نیست . من دلم خیلی جاها برای فروغ می سوزد و برای آنهمه استعدادی که گرفتار دسیسه ها شد.
درست است که فروغ فرخزاد بعدها چیز دیگری شد و آن فروغی که در تولدی دیگر به بعد دیدیم کاملا تحت تاثیر ابراهیم گلستان بود. درست این است که بگو ئیم او را گلستان از دامن داستانهای حواشی نجات داد و پنجره ای تازه به رویش گشود. اما در واقع گلستانهم کنار او بود که گلستان شد !؟ در آخرین اشعار فروغ هنوز حضور شب و آرزوی پرواز موج میزد که اگر گلستان او را به اوج میبرد در آخرین شعرش نمی سرود :
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی است .


http://beji.blogfa.com/post-70.aspx


واای .... سیمین بهبهانی بعضی شعراش واقعا تاسف برانگیزه ! از زن بودن خودم بدم میاد وفتی بعضی شعراشو میخونم
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو
همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید " صبح بخیر "


زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
ودر این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
ممنون قاصدک از تبریکت :)


قبلا هم داشتم ... ف ی ل ت ر شد و حذفش کردم!!!! من هم بی خیال از نو نوشتنش شدم تا ماه پیش که دوباره شروع کردم.
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
خواهش میکنم مسیحا جونم حتما بردار


دالیا جون حقیقتش این نقد چندان هم متفاوت نبود از این دست نقد ها من کم نخوندم که البته الان دسترسى بهشون ندارم که اینجا بذارم و حتى توى دانشگاه یه فرد به اصطلاح تحصیل کرده و اهل مطالعه حتى از از نقد هم فراتر رفت و صفتى رو بهش نسبت داد...
به هر حال هر خواننده و بیننده اى یه برداشت و به دنبال اون یه نقد داره و من هم همینطور ...به نظر من همیشه کسى که ساختار شکنى میکنه در معرض چنین نقد هایى قرار میگیره..
از نظر من فروغ یک anticonformiste هست یعنى کسى که پا رو از نورم ها فراتر میذاره کسى که هنجار ها رو میشکنه
انتى کنفورمیسم در حقیقت یه مقاومته , در مقابل تمام چیز هایى که یه جامعه یا یه فرهنگ یا حتى یه ایدئولوژى تحمیل میکنه... یه طغیانه در مقابل شبیه شدن و در مقابل پذیرفتن اونچه که به عنوان یه هنجار غالب درامده...
ای واژه خجسته آزادی ... آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت ؟...
آیا تو پا به پای فرزندانم رشد خواهی داشت ؟
تصویر سازی دفن فروغ خیلی عمیق بود ... دلم گرفت و حسابی بغض کردم برای شاملو برای اخوان برای گلستان حتی برای گور کن
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز