امروز مامانم داشت میومد دنبالم میگفت تو خیابون یه پسره جوون داشت بلند بلند صحبت میکرد میگفت نمیخوامش نمیخوامش. بعدشم میگه مامان زور نکن اون دختر به درد من نمیخوره وقتی دختره به حرف مامانش گوش نمیده به حرف من میخواد گوش کنه قراره پنجاه میلیون واسه عروسی خرج کنم اخرشم بگه هیچ کاری نکردی بگه ننه بابات بهمون کمک نکردن سرکوفت بزنه همون بهتر بزار برم طلاق بدمش با دو سه میلیون ردش کنم بره ...
عجب دورزمونه ای شده