سعی خودمو میکنم. دعا کنین بازنده نباشم. خیلی اذیتم میکنن.
حتی یه دکتر که میرم میگن چرا دکتر گرون میری . درحالیکه هم فامیلیم هم نازایی داشتم و هم بچه ام پایین تره و بارداریم پرخطره.
همش همه چیزم حرفه. خسته شدم. خودمم خواهرشوهرم دیگه.پس چرا وقت سرخاروندن ندارم ؟چ برسه سرک بکشم کی کجا میره.
مادرمم چیزی بگه من نمیزارم چون خودمو میزارم جای عروس. میبینم حق داره.
یه بار یه لباس دومیلیونی مجلسی خریده بود مادرم غر زد بردمش آشپزخونه گفتم این نگیره کی بگیره. مگه پسرت نداره!مگه خددت نمیپوشی. این خوشگل بگرده سر ما بالاست.
اما وای از خونواده شوهرم.
انصافا شوهرم ماهه که عاشقش شدم وگرنه ما کجا و ازدواج فامیلی کجا.رسممون نبود