خواب دیدم من ونامزدم داریم میایم سمت خونه پدریم
کوچمون پرازادم بودک همه ب ی سمت وایساده بودن نمیشدتکون خوردویه دفعه حکومت نظامی شدومن نتونستم برم داخل خونه ونامزدم تونست بره خونه مون منم فرارکردم ک نگیرن منوبعدب اون ادماگفتم چراوایساده بوذین اونجاگفتن ک ازسمت اسمان انرژی براشون فرساده میشدتاانرژی بگیرن واگاهی
بعدمن میخاستم هی زنگ بزنم نامزدم ک فلان جام نمیشدهمش ادمارومیگرفتن منم فرارمیکرد
بعدیهودیدم دارن دستگیرمیکنن منم نزدیک مرزترکیه بودم همین ک خواستن دستگیرم کنن فرارکردم سمت مرزفقط یک قدم مونده بودبگیرن منواونجاهم هی خواستم زنگ بزنم ک بازترسیدم شمارموردیاب بزنن ومنوپیداکنن وبگیرن
بعدگفتم نامه بنویسم وتوش یه جوری بنویسم ک فقط نامزدم متوجه شه ک من کجام بعدنامه روداخل یه جعبه کادوقرمزکوچیک ک روبان حریرقرمزدرازی بهش وصل بود نامه روگذاشتم توش وفک کنم خواستم بندازم دریاتاب دست نامزدم برسه یا تویه کشتی بندازم ک یکی بده اینجارودقیق نمیدونم خلاصه وقتی جعبه روسمت دریاانداختم یه عقاب خیلی بزرگ جعبه روگرف دهنش وپروازکرداسمون