۷سال ی پسری رو میخام.خیلی هم میخوااام، با تمام نداریش ساختم،با تمام اخلاقاش کنار اومدم. من دانشجو هستم اینجا.اماسرمو کج نمیچرخونم.این چند سال پاکی و خوب بودنم واسش اثبات شد. از جمعه سر ی موضوع دعوا کردیم قهریم.من واقعا چیزی نگفتم.عصر جمعه زنگ زد ک خستم خوابم میاد.همه گفتن بریم خونه دختر خالم من نرفتم ولی، منم لجم گرفت (چند روز اصلا ندید منو.)منم گفتم ی جور میگی نرفتم انگار منتشو داری میزاری روی من، اونم گفت گ و ه خوریش ب تو نیومده عزیززززززم(با لج) خداحافظی کرد قطع کرد.از اون لحظه من دیگه سراغی نگرفتم اونم سراغی نگرفت ازم.چ جور میتونه اخه؟؟؟؟؟ خیلی داغووووونم