آقای همسر میگفت اومدم بشینم تو تاکسی، یه دفه یه چیزی گفتم جررررررررررررر دیدم بله خشتک مبارک تا کمر جر خورده از تاکسی پیاده شدم رفتم کنار پیاده رو پشت به دیفار که چه خاکی بسرم بریزم. از اونجا دس تکون میدادم برای تاکسیا که وایسن. میگفتم بیاین اینجا سوار شم . هیشکی نمیومد. آخرش چشمام از خوشالی برق زد. خوشال شدم زمستونه کاپشنمو دراوردم گره زدم دور کمرم و راهی خانه شدم. از اون روز زمستونو خیلی دوس داره
آدمها از پیری نمی میرند، آدمها زمانی میمیرند که از همه چیز خسته میشن.
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
تو دوره ی کاراموزیم با کفش پاشنه بلند میرفتم...واسه خودم کلی کلاس میزاشتم تو راه رفت پاشنه ی یکی از کفشام لب جوب گیر میکنهو درمیاد ...ی لنگه پا رفتمو برگشتم با دمپایی برگشتم
همه زندگیم دخترم ❤❤❤وقتی بارون بباره دیگه نمیخواهم با چتر زیر بارون راه برم غم عالم میاد توی قلبمممم دیگه بعد بارون زیبا نیست کی میتونه زیبایی بارون ببینه؟؟؟ همه رنگ هاااا شسته شده ......