2777
2789
عنوان

مقنه ام :)

| مشاهده متن کامل بحث + 1574 بازدید | 65 پست
آقای همسر میگفت
اومدم بشینم تو تاکسی، یه دفه یه چیزی گفتم جررررررررررررر
دیدم بله خشتک مبارک تا کمر جر خورده
از تاکسی پیاده شدم رفتم کنار پیاده رو پشت به دیفار که چه خاکی بسرم بریزم. از اونجا دس تکون میدادم برای تاکسیا که وایسن. میگفتم بیاین اینجا سوار شم . هیشکی نمیومد. آخرش چشمام از خوشالی برق زد. خوشال شدم زمستونه کاپشنمو دراوردم گره زدم دور کمرم و راهی خانه شدم. از اون روز زمستونو خیلی دوس داره
آدمها از پیری نمی میرند، آدمها زمانی میمیرند که از همه چیز خسته میشن.

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

تو دوره ی کاراموزیم با کفش پاشنه بلند میرفتم...واسه خودم کلی کلاس میزاشتم تو راه رفت پاشنه ی یکی از کفشام لب جوب گیر میکنهو درمیاد ...ی لنگه پا رفتمو برگشتم با دمپایی برگشتم
مقیم درون خود...
الییییییییییی چه جوری اندازت شدددددددددد ؟
     همه زندگیم دخترم ❤❤❤وقتی بارون بباره  دیگه نمیخواهم با چتر زیر بارون راه برم غم عالم میاد توی قلبمممم دیگه بعد بارون زیبا نیست کی میتونه زیبایی بارون ببینه؟؟؟ همه رنگ هاااا شسته شده ......
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108