شوهرم خوبه بالاخره مثل همه بدی هایم داره الان این خواهر شوهرم زایمان کرد من میگم به شوهرم من یه نیم ساعت میرم ملاقات بیمارستان بعدش اوردنش خونه بعددو سه روز یه شب میرم پیشش کادو اینا میدیم بهش ولی بیشتر نمیتونم ولی باز تو آزادی روزی هرچقدر خواستی سر بزنی میگه نه توقع دارم بیشترسر بزنی چون نزدیکی چیکار کنم