شوهرم شده همون ادم قبل قهر و چه بسا بدتر
منم دیگه خسته شدم
تبدیل شدم به مرده متحرک که نه باهم حرف میزنیم نه کاری به کارش دارم
خودش مقصره انقد باهام بدهست ک منو از خودش میرونه
دیشب سرنماز از دستش اشک ریختم
حالا سرشب گرفت خوابید
من شام پختم و...
گفتم پاشو اگه شام میخوای
اومد خورد و منم جمع کردم بخوابم
داشت خوابم میبرد اومده بغل میکنه و...
من اون لحظه فقط حسم بهش نفرت بود
نفرت مطلق
هیچ عکس العملی نشون ندادم
دقیقا مث مرده دراز کشیده بودم
اونم دید من اینطورم پا شد پشت کرد بهم و خوابید
مگه من فقط ابزار نیاز جنسیشم؟
تا وقتی بیداریم غیر حرف بد واخم چیزی بینمون نیس
وقت نیازش ک بشه اونم مث حیوونا باید بیاد سمتم؟
حالم داره از خودم و زندگی بهم میخوره